آنکــه سامان غزلهایم از اوست / بی سر و سامانیم را حس نکـــرد. . .

 

 

یه آدمی رو بدرقه میکنی که تنها نره
وقتی رسید به مقصد..برات دست تکون میده!
اونوقت تو میمونی و راهی که باید تنها برگردی...
همون تنهایی...

 

پ.ن.یه مُ تَ هَ م  آوردیم مشهد! مامور بدرقه ش من بودم..

همین!

+ تاريخ چهارشنبه 1393/09/05ساعت 15:31 به قلم سکوتِ خیس |

 

عکسامونو میگی پاک کردی
ولی باز شب با گریه نگام میکنی
عذاب وجدان میگیری وقتی
حتی با غریبه یه شام میخوری!

 

پ.ن.میخوام بنویسم اما نمیدونم!شاید هم نمیتونم..شاید هم نه!
این روزا گرفته ام..نمیدونم!چیزی از گذشته یادم نمیاد..این روزا هم مزخرفه..هرچی به آخر میرسیم دیرتر میگذره..بهتون سر میزنم اما نمیدونم چی بنویسم!

پ.ن.شرمنده از همه که کامنتاشون تایید نشده..چون نمیشد!

 

همین!

+ تاريخ دوشنبه 1393/09/03ساعت 20:28 به قلم سکوتِ خیس |


مرتضی پاشایی رفت و ابدی شد.
ای کاش میشد که به مراسم خاکسپاریت رسید،اما..
ای کاش میشد باز هم شوخی کردن هات رو دوباره دید..
واقعا نمیدونم چی بگم!
جا خوردم وقتی امروز چندتا میس کال و پیامک دیدم رو گوشیم و هنگ کردم از صبح!
تسلیت به خانواده ی پاشایی و خصوصا مصطفی..

برای شادی روحش فاتحه ای بفرستین اگر تونستین.


همین!

+ تاريخ جمعه 1393/08/23ساعت 18:30 به قلم سکوتِ خیس

 

تو...
 سلام...

 

زیاد امید ندارم که از تپیدن قلبم،گلی دوباره بروید
مگر بهار که سر شد،کنار سنگ مزارم دلی دوباره بکارید

کدام قله؟کدام اوج؟

منی که این همه کوهم از این جهان به ستوهم
من از شکار نکردن،شما از اینکه شکارم نبوده اید شکارید!

محسن چاوشی - وصیت

...

امشب رفتم حرم..جاتون خالی..تقریبا خلوت بود..تازه رسیدم..یخورده دلم گرفته برعکس اینکه وقتی اونجا میری دلت باز میشه..امروز عصر باز باید برم..بعضی وقتا حس میکنم که سربازی پیرم کرده..ولی وقتی یخورده فکر میکنم میبینم فکر کاری که باهم کردن بود که این حس بهم القا میشه..نمیدونم!
بعضی اوقات دلم میخواد این سکوت رو بعد از یک سال و خورده ای بشکنم..ولی..نمیشه!جاش یه زخم کهنه مونده و یه قلب که باید بهش قرص داد..دیگه چه فایده داره نبش قبر کردن!
بعد از اون همه فشار و این سربازی که اینقدر خسته ام کرده..شاید یه سفر تنهایی بچسبه!
فعلا که 52 روز دیگه هم باید تحمل کرد تا بعد..
ای کاش میشد این لپ تاپ یا بهتره بگم این رفیقم رو هم با خودم ببرم تا نه اون تنها بمونه نه من!

سین. میم. الف.

همین!

+ تاريخ سه شنبه 1393/08/20ساعت 0:31 به قلم سکوتِ خیس |

 

"به یک دختر ترجیحا دلنازک جهت گریه کردن (آن هم یک دل سیر) به جای خودم نیازمندم."

 

همین!

+ تاريخ شنبه 1393/08/17ساعت 22:50 به قلم سکوتِ خیس |

تو...
 سلام...

 

گَز کردن پاییز ، بو کردنِ برگا

یک استکان چایی ، تُو دل دلِ سرما

هانیه ترکمن

 

........

این شبا سرد داره میشه..یه کافی شاپی که این مدت همیشه تنها میری اونجا..(نیمکت)
و هر بار که میری صاحب کافی شاپ با یه لبخند و سلام گرم میاد و منوی کافی شاپ رو خودش برات میاره!هرچند که دیگه میدونه منو نگاه نمیکنم و فقط یه چیز میگم!!
و نه اون اسم من رو میدونه و نه من اسم اون رو..!
حتی به نظرم چون مشتری همیشگی ش شدم این مدت اینجور لبخند میزنه!

ولی خب ازش ممنونم..بخاطر اینکه یادش نمیره که قهوه ی فرانسه میخورم..
به خاطر اینکه از یادش نرفته که من شکر نمیریزم برای همین هیچوقت شکر همراه قهوه نمیاره دیگه..
به خاطر این چیزای جزیی ازش ممنونم..
نمیدونم چرا یهو یاد یه تیکه از دیالوگ پرتغال خونی افتادم که میگه:

زن: تو چی میخواستی؟
مرد: یه پرتغال پوس کنده...

وقتایی که رفیقای همیشگی میان دنبالم تا بریم طرقبه رو دوست دارم..و یه جمله ی همیشگی که عجب بویی داره ادکلنت وقتی با بوی سیگار قاطی شده..
این روزا داره میگذره..
62 روز دیگه نبود!؟ :)

همین!

+ تاريخ جمعه 1393/08/09ساعت 21:3 به قلم سکوتِ خیس |

 

باید دنبال شادی ها گشت،ولی غم ها خودشان مارا پیدا میکنند!

نیچه

 

+ تاريخ پنجشنبه 1393/08/08ساعت 22:12 به قلم سکوتِ خیس |

 

کربلا فیض عظیمی است نظر میخواهد
راهپیماییه این جاده سر میخواهد
کار هرکس نبود بچه به مسلخ بردن!
این فقط کار حسین است جگر میخواهد...

....

پ.ن.
فقط از کرب وبلا فیض سلامش مانده
گشته این دیده ی بیمار ز بس آلوده.. 

:|

همین!

+ تاريخ دوشنبه 1393/08/05ساعت 19:14 به قلم سکوتِ خیس |

یه دیالوک از فیلم مختار شنیدم که به زنش گفت..:

غرورم را زخمی کنی،
عشقم را سَر می بُرم...

 

همین!

+ تاريخ پنجشنبه 1393/08/01ساعت 21:25 به قلم سکوتِ خیس |

 

رفتم یه شرکتی ماله یکی از دوستان
یه یارو اومده بود داشت شوفاژا رو درست میکرد..باید بهش میگفتم

آقا شوفاژ که کارش تموم شد بی زحمت بیاید قلب ما رو هم هواگیری کنید!!
این روزها
دلمون به هیچی گرم نمیشه...!

 

+ تاريخ جمعه 1393/07/25ساعت 16:23 به قلم سکوتِ خیس |

 

بخشیدن یه چیزه و فراموش کردن یه چیزه دیگه..

 

+ تاريخ جمعه 1393/07/25ساعت 11:24 به قلم سکوتِ خیس |

به قول نوشته ای:

یک روز
تمام سیگارهایی که کشیدم
و میکشم!
شهادت می دهند
علیه تو...


همین!

+ تاريخ چهارشنبه 1393/07/23ساعت 18:38 به قلم سکوتِ خیس |

 

این روزها
فقط چاوشی است در من...

 

همین!

+ تاريخ جمعه 1393/07/18ساعت 19:56 به قلم سکوتِ خیس |

 

به قول شاعر که میگه:

هرچی ابرو هاتو برداری
چشات داد میزنه منو کم داری.. :)

...

رو اعصابمه وقتی اینترنت دسترسی دارم ولی نمیتونم آلبوم محسن چاوشی رو داشته باشم..!
کی بشه برم مشهد تا بخرم.. :| :|

 

+ تاريخ چهارشنبه 1393/07/16ساعت 20:42 به قلم سکوتِ خیس |

 

هنوز عادت به تنهایی ندارم
باید هرجوریه طاقت بیارم
اسیرم بین عشق وبیخیالی
چه دنیای غریبی بی تو دارم

همین!


برچسب‌ها: عبدالجبارکاکائی
+ تاريخ سه شنبه 1393/07/08ساعت 19:55 به قلم سکوتِ خیس