آنکــه سامان غزلهایم از اوست / بی سر و سامانیم را حس نکـــرد. . .

 

تویِ آینه نگاه می کنم
تویِ آینه یکی هست شبیه خودم
شبیه خودم
شبیه شبایی که غصه می خورم
شبیه شبایی که اخم می کنم،یواشکی...
شبیه شبایی که اخم میکنم،غصه میخورم،با خودم حرف می زنم!

که ای مرد سربلند دیروز!!
ببین چی مونده از جوونیت امروز...
که ای مرد سربلند فردا
که دل داری به قدِ دریا

......
..

هی.ن. چی شد آخرش؟ چی اومد سرت؟چیکار کردی تو،با بال و پرت؟

همین!

+ تاريخ دوشنبه ۱۳۹۴/۰۱/۱۰ساعت 17:20 به قلم سکوتِ خیس |

 

صدایِ پایِ تو، که توی ِ راهرو، زبونه می کشید
تمامِ روحمو، برای دیدنت، به خونه می کشید

حسین صفا - صدای محسن چاوشی

 

پ.ن. 2 ساعتی هست که رسیدم و ممنونم بابت همه لطفایی که داشتین..

همین!

+ تاريخ پنجشنبه ۱۳۹۴/۰۱/۰۶ساعت 20:42 به قلم سکوتِ خیس |


همه کامنت هاتون رو دیدم اما نخوندم!
گذاشتم از سر فرصت بخونم..اخه اینجایی که من هستم اینترنت سخت گیر میاد که وصل باشه!البته به خاطر شلوغیه شاید!خیلی راه اومدم و گشتم که فقط بیام.. :)

ممنونم از همتون و

سال نو مبارک...

پ.ن. دو روز دیگه برمیگردم..


قشم - چهارراه پردیس - مرکز خرید فردوسی - کافی نت پویان

سین. میم. الف.

همین!

+ تاريخ دوشنبه ۱۳۹۴/۰۱/۰۳ساعت 20:26 به قلم سکوتِ خیس

تو...
 سلام...


سلام به همه  ی دوستان،چه اونایی که اومدن و تنها نذاشتن چه اونایی که نیومدن!مخصوصا دوستانی که میان..
یک سال دیگه هم داره میگذره و گذشت...بعضی روزا خوب و راحت و بعضی روزا سخت و ناراحت!
البته برای من راحتی هاش خیلی کم بود!تا ببینیم سال جدید چی میشه..این پست آخر سال رو خواستم از شما دوستان بنویسم!البته همه دوستان برای من مهم و دوست داشتنی هستن و اینکه از چه کسی شروع کنم مهم نیست..برای همین ترتیب لینک ها رو میرم!و اینکه هر چی میخوام بنویسم لحظه ای و آنن به ذهنم میاد برای همین شاید خیلی چیزا یادم نمونده باشه و ننویسم..

رز زخمی باغ  رزی...یه دوست خوب و قدیمی بود و البته هست!اما خیلی وقتی دیگه نمیاد..البته عید 93 یه کامنت گذاشت و اومد اما دیگه خبری نیست امیدوارم همونطور که گفتم دچار سندرم سال به سال نشده باشه وبلاگت..یادم میاد از چند سال پیش که اتفاقایی افتاد و باهم صحبت میکردیم..یادم میاد از رنگ صورتی وبلاگت..یادم میاد از اینکه همیشه بیشتر پستایی که میذاشتی نیمه شب بود!یادم میاد از آهنگ بی کلامی که بعضی شب ها فقط وبلاگت رو باز میکردم و آهنگش رو گوش میدادم..از نوشته هات و روزمرگی هات و اینکه شاید داستانمون شبیه به هم بود!نمیدونم شاید بهتر بود از ایران بری و اینجا نمیفهمید که تو چی میگی..شاید هم رفتی و خبر ندادی!شاید هم ازدواج کردی و دیگه این طرفا کاری نداری..ولی مطمئنم که سکوت خیس رو یادت نرفته..شایدم دلتنگی..امیدوارم هرجا هستی شاد و خوشبخت باشی رزی جان..همین!

هرشب تنهایی  جواد...چطوری؟کسی که دل نوشتات رو دوست داشتم و دارم..جواد هم خیلی وقته که نمیای و خبری هم ازت نیست..یادم میاد از نوشته های تلخت که با اینکه تلخ بود اما دوسشون داشتم..یادم میاد از شعرایی که از یغما میذاشتی..از اینکه تو هم مثله من یه چاوشی باز بودی..هنوز هم اسم وبلاگت رو هرشب تنهایی گذاشتم..تو هم از این سیاست کشور مینالی..امیدوارم هرجا هستی خوب و خوش باشی جواد جان..همین!

سیب سبز  مهربانو...یه چند ماهی هم هست ازت خبری ندارم!امیدوارم خدا بهت صبر بده..میدونم که خیلی سختی کشیدی و شاید خیلی شب ها نتونستی بخوابی..سخته اما میدونم که میتونی از پسش بر بیای و امیدوارم که بر اومده باشی..یادمه که صدای رضا یزدانی رو خیلی دوست داشتی..امیدوارم هر جا هستی خوب و خوش سلامت درکنار خانوادت باشی مهربانو جان... همین!

تا بوده هست  سپیده...تو هم از اون رفیقای قدیمی اینجا هستی که میای هنوز و سکوت خیس رو تنها نذاشتی..هرچند یادمه یه یک سالی نبودی و خبری نبود ازت! :) کسی که همیشه توکلش به خداست و شاید یه جورایی معشوقه ت باشه!کسی که از فروغ و شاملو و محمد علی بهمنی و هایده و بارون و .... خوشت میاد!عکسای وبلاگت رو دوست دارم..کسی که علاقه خاصی به فینگیلیش نوشتن داره! :دی البته میدونم بدونه اینکه به کیبورد نگاه کنی مینویسی..برای همین هم هست که بعضی وقتا بعضی از کلمات رو باید یه کم روش تمرکز بیشتری کنم تا بدونم چی نوشتی! :) تازه بعضی اوقات که اصلا مشخص نیس چیزی نمیگم و حدسی میخونم!همیشه فکر میکنم سعی میکنه فقط احساس های خوبش رو ثبت وبلاگش کنه!نمیدونم چرا..شاید چون نمیخواد مخاطباش ناراحت بشن یا شاید کسی خواننده وبلاگش هست که نمیخواد زیاد چیزی بنویسه..یه دوست که با اینکه خیلی چیزا در مورد من شنید و خیلی حرفا پشت سر من زدن!اما اینجا رو تنها نذاشت و بازم اومد..خیلی احساسی و خیلی دوست داشتنیه..یه کامنت اسفند ماه 91 گذاشت که هنوز نگهش داشتم "چشمانت را ببند خوب من" که خیلی باارزش بود برام..همیشه شکر گزار خداست و همیشه دعاهای خوب میکنه توو کامنتاش و همیشه یه دوست قدیمی هست و میمونه.. :) امیدوارم مثله همیشه پر انرژی و اینکه یه روزی برسه که هر موقع شب خواستی بری بیرون.. :دی هر جا هستی شاد باشی و خوب و سلامت سپیده جان...همین!

چهار دیوار دل  P ...با اینکه اسمت رو میدونم ولی همونی که همیشه مینویسی رو گذاشتم!چند سالی هست که کلا نیستی هرچند پارسال بروز شدی و شرمنده کردی من رو..هنوز اینجا رو یادت نرفته و این برام خیلی باارزشه..امیدوارم بیای و دوباره نوشته هات رو ببینم..همیشه برام از خدا صبر خواستی و همیشه خاموش اومدی و کامنت گذاشتی..هر چند وقت یکبار وبلاگت رو لود میکنم..یاد دوستای خوب همیشه با من هست..:) امیدوارم مشکلات زود حل شه و ببینم که میای..حرم که میرم یاد نوشته ای که برای امام رضا نوشتی میوفتم.. :) هر جا هستی خوب و خوش باشی p ... همین!

Gift  هدیه...یه رفیق که از فروردین 91  همراه بود و هست..هرچند که خیلی وقته اینجا نمیای و جای دیگه درگیری و از طریق دیگه اما حالمونو میپرسی..کسی که دلگرمی میده بهم و همدردی میکنه همیشه..کسی که احساسی و مهربونه و درک میکنه..کسی که خیلی چیزا میدونه از من.. :) کسی که کلمه ای که سَر دَر جایی زده شده بود و من همیشه اون رو شکوه میخوندم و توجه نمیکردم!بهم گفت که مِشکوة و مِشکات خونده میشه!البته اینو بهش نگفتم!! :دی خیلی شب ها هم صحبت بود و امیدوارم این رفاقتمون ادامه دار باشه..کسی که همیشه سعی کردم تجربه هام رو در اختیارش بذارم!نمیگم که بگم خیلی با تجربه ام!!اما دوست داشتم بهش بگم چه توو زندگی چه تو درس و دانشگاه  و اینکه همیشه تشویقش کنم!کسی که سعی کردم مثه این پدر بزرگا نصیحتش کنم وخیلی هم حرف گوش کنه!!! :دی و کسی که چیزایی که مینوشتم رو میخوند..پروژه ی فلسطین..اداره مسکن شهر سازی و...!کتابخانه ی کوثر و...امیدوارم از دسته شوخی های من ناراحت نشده باشه هیچ وقت..شاید هم شدی و به روت نیاوردی! :) امیدوارم دوباره بنویسی توو وبلاگت..و اینکه هر جا هستی شاد باشی و موفق هدیه جان...همین!

میم مثل من  مهسا... یه دوست که میاد و کم کامنت میزاره..البته از وقتی هم دانشجو شدی کم تر میای و کامنت میذاری..بیشتر اوقات میام و سر میزنم به وبلاگت اما بروز نشدی..یه دختر از خطه ی گرم سیر که مطمئنا عاشق بارونه..یه دوست حواس پرت..البته من اینطور فکر میکنم! :) امیدوارم به کسی که میخوای برسی و خوشبخت بشی و شاد باشی و موفق مهسا جان...همین!

آبی ِ من  سحر...یه دوست که همیشه توو نوشته هاش یه دلتنگی و سردرگمی هست!نمیدونم شاید دلیلش یه شخص باشه..از ماهی چندتا پست رسید به ماهی یک پست و جدیدا هم 2 ماهی یک پست! :) به نظرم میای ولی خاموش...شاید بخاطر اینه که سرت شلوغه.. :) البته من حق میدم با این شبکه های مجازی جدید وبلاگ نویسی دیگه واسه این نسل نیست! :دی امیدوارم هرجا هستی شاد باشی و موفق سحر جان...همین!

آراگونیت  اشکان...یه دوست که زیاد نظرش رو نمینویسه توو کامنت هاش و صرفا چیزی مینوسه که بگه اومده و خونده،شاید به خاطر اینکه موافق نیست بعضی اوقات!همین با ارزشه برام که میای و وقت میزاری..نوشته هات بوی دلتنگی میده و یه جورایی بعضی اوقات نمیدونم چی میخوای بگی!یا توو نوشته های تو سردگمی داره یا من سردرگم میشم..جدیدا هم که ادامه  سربازی..:) امیدوارم هرجا هستی خوب و خوش باشی و سربازی زود تموم بشه اشکان جان...همین!

بویِ پوستِ گردو  زهرا...توو یه جمله میشه گفت یه دوست هنرمند!نقاشی هات رو خیلی دوست دارم مخصوصا سیاه قلم ها رو..خیلی به نظرم رمان یا داستان نوشت رو دوست داری!البته این نظر منه چون از نوشتنت این طور برداشت میکنم!از سر تیتر پست هات به نظر میرسه دوست داری روزنامه نگار هم میبودی! :) نمیدونم شاید اشتباه میکنم!یکی که به جزییات خیلی توجه میکنه!از اون اُپِن ماید هایی که برای خودش حد و حدود داره.. :) مواظب خودت باش!آخه استعداد سیگار کشیدن رو داری ها! :دی از همین عکسای هنری شروع میشه!یه دوست که خیلی روابط و ارتباطاتش با اجتماع زیاده..البته اینو میگم من رو به اینکه مخالف اینم که خانوم ها توو اجتماع باشن محکوم نکنی!هر چند ازشهری که تووش زندگی میکنه با 3.5 میلیون جمعیت هم بدش میاد..اینطور که میگه اغلب مردمش یه طورین!که اغلب میشه حداقل نصف به بالا و یعنی 1.8 تا 2 میلیون که به نظر باهم در ارتباطن و به این نتیجه رسیده.. :) شوخی میکنم...امیدوارم یه روزی نمایشگاه نقاشی هات رو بهم آدرس بدی و دعوتمون کنی..و اینکه توو مراحل زندگیت و حرفه و ... اللخصوص روابط با همسایه ها موفق باشی زهرا جان :)...همین!

چکه های جوهر  سرمه...یه دوست که نوشتنت برام قابل احترامه..نوع نوشتنت رو دوست دارم..شاید اغلب روزمرگی هاس اما جذابیت داره!هرچند روزمرگیه اما قلم کتابی س نوشتنت..شاید همین جالبش میکنه و اینکه بعضی نوشته ها خیلی ریز بینانه و به موضوع نگاه کرده..یه دوست که مثل من فیلم زیاد نگاه میکنه..یا شاید من مثل اون فیلم زیاد نگاه میکنم! :) یه دوست که موقع خدمت هرموقع میومدم تقریبا کامنتت رو میدیدم و یجورایی دفعه بعدی منتظر بودم که کامنتت رو ببینم!یه دوست که با شهر من کلی خاطره داره.. یه دوست با یک فکر پخته و حرفهای گرانبها..البته از سرما هم بدش میاد!امیدوارم هیچ موقع به تخلیه سینوس کار کشیده نشه!البته اون معجونی که من گفتم چاره ی کاره..:) امیدوارم که خوشبخت بشی و توو زندگیت موفق باشی و شاد سرمه جان...همین!

من چشمام سگ داره  نسرین...البته با کار هاش غوغا میکنه..تو یه جمله باید گفت یه دوست کدبانو!یه دوست با سلیقه.. از اونایی که به قول مادر شوهرا عروس گلم میگن! :) هرچند تازه آشنا شدم باهش..و خیلی کم پیش میاد تبادل لینک کردن با وبلاگ ها..اما نوشتنت رو دوست دارم..هرچند یه حسه دلتنگی داری..یا شاید یه تجربه ی بد..اما خوبه که الان به نظر خوب میای...شاید غوغای اصلی همین بوده..یه دوست که سرزنده بودنت میتونه غوغا کنه..امیدوارم خشوبخت بشی و موفق باشی تو کارت نسرین جان...همین!

ناکجاست اینجا  فرزانه...یه دوست با یه وبلاگ با اصالت..یکی که مثه من شاملو رو دوست داره..یکی که دلنوشته هاش خیلی زیبا س اما در حقیقت تلخ!مخصوصا که بعضی از نوشته ها برچسب شده با عنوان منه ِ خالی..یه حسی رواحساس میکنم توو نوشته هات بینه عشق و نفرت و دلتنگی و اینکه بیخیاله بعضی چیزا باید شد اما نمیشه..!یکی که شاید مثله من و اینجا سکوت رو ترجیح داده یا شاید مثه من تنهایی رو به خیلی از چیزا ترجیح داده..یه دوست که خیلی از حرفاش پشته سه خط شعرش میاره..که شاید 10 درصدش هم نشه!نمیدونم شاید تو هم سکوت رو چاره دیدی!یا کسی رو ندیدی که بشه حرف زد براش..البته تازه آشنا شدم با وبلاگت و شاید هم من اشتباه میکنم...و اینکه وبلاگت رو دوست دارم...در کل امیدوارم خوشبخت بشی و موفق تو زندگیت و شاد و خوشحال باشی فرزانه جان..همین!

 

و جا داره از دوستانی که میان اینجا تشکر کنم
سنا که هنوز داره میاد فکرکنم از سال 91 داری میای اینجا و هیچ ادرسی نذاشتی تا من بتونم لطفت رو جبران کنم ممنون از اینکه اینجا رو یادت نرفته...
مستانه که خیلی وقته نیومده دیگه..ولی بعضی اوقات بهش سر میزنم..
آرزو که درگیر زندگی شده!امیدوارم ارشد قبول شده باشی و دوباره بیای نت و کنار خانوادت خوشبت بشی و اینکه یادت همیشه با من هست..
عطیه خانم..که لطف داره به من و میاد اینجا..که حرفاش قابل تامله..که خیلی شاید به قول خودش محافظه کاره و این شاید خوب باشه..و خیلی احساسی..البته نمیدونم چرا شوخی های من رو جدی میگیره!! :)بچه های کوچیک رو هم که خیلی دوست داره! :)
نازنین که میاد و لطف داره به نوشته های من و تقریبا فکر کنم نوشته های من رو میشناسه دیگه!و قسمت کلیپ های وبلاگت رو دوست دارم...و احمد شاملوها ش رو...
مینا که نمیدونم چی شد و وبلاگش رو حذف کرد..
پرنیان هم نمیدونم یهو کجا رفت و هک شد وبلاگش!!
Aseman که لطف داره به اینجا و من خیلی کم رفتم و سر زدم بهش..
13 که تو هم فکرکنم مثله من به چاوشی خیلی علاقه داری!من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم..

و همه کسایی که میان اینجا و خاموش میان..
بعضی اوقات از روی آی پی هاشون میتونم بفهمم که کی اومدن و دارن میخونن..بعضی روزا که آی پی هاتون رو نمیبینم نگرانتون میشم..حتی برای اون آی پی ها و شخص های خاموش..میدونم که میان و میخونن و وقت میزارن..سکوت خیس یک سال پیر تر شد و یک سال با تجربه تر...سعی کردم خیلی چیزا رو فراموش کنم و انقدر این کارو کردم که فراموشی گرفتم بعضی اوقات..هر کسی که فکر میکنه به من بدی کرده من بخشیدمش..و هرکسی که از من بدی دیده و مطمئنم که زیاد دیدین و دم نزدین!امیدوارم من رو ببخشید..یکی که احتمال زیاد اینجا رو نمیخونه و آدرس نداره!اما شاید هم اومده و حسم میگه که میاد اما چیزی نمیگه!من رو ببخشه..واسه تصمیمی که گرفتم امیدوارم هر موقع میره مسجد جمکران من رو دعا کنه و اگر اینجا رو میخونه خاموش بخونه و چیزی نگه چون من شرمنده ش میشم و خجالت زده..یکی که هرچقد هم معذرت بخوام ازش شاید اون ببخشه اما من خودم رو نمیبخشم بخاطر همه چی..
و همتون..همه دوستانی که یه زمانی لینک اینجا بودن و رفتن و نیستن و حذف شدن..
و همه دوستانی که لطف دارن و از وبلاگ قبلی که داشتم اینجا رو پیدا کردن و هنوز سیاهه های من رو میخونن..سال داره 94 میشه..امیدوارم ارزش این رو داشته باشم تا یه سال دیگه هم کنارتون باشم و از صمیم قلب میگم که وقتی یکی وبلاگش رو حذف میکنه یا بروز نمیکنه واقعا ناراحت میشم و احساساتی! و اینکه امیدوارم هر کسی هرجا دوست داره و شاد هست باشه سال 94 رو..همه شما رو دوست دارم و این رو از ته دل میگم..نه دوستت دارم های سخیف امروزی..یه دوستت دارم از ته قلب..دوست داشتنی که شاید تقریبا هر شب به هر کدومتون سر میزنم..سکوت خیس بخشی از زندگیه و ادمای اینجا هم همینطور..

پ.ن.یه یک هفته ای دارم میرم جنوب کشور..صبح 27م راه میوفتم..شاید لازمه یه آب و هوایی عوض کنم!بازم میگم که هر چی نوشتم آنی و لحظه ای بود.

و مثل هر سال:

لبخند بزن
بی لبخند تو
سال من نو نمی شود


در پناه اهورا...

سین. میم. الف.

همین!

+ تاريخ دوشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۲۵ساعت 15:54 به قلم سکوتِ خیس |


تلخ ترین قسمت زندگی یه جوون اونجاست که میفهمه آرزو هاش چقدر کوچیکن..

...
.

پ.ن.از ساعت 9 از خونه پیاده زدم بیرون الان رسیدم..هنوز 94 نرسیده احساس شکست میکنم..
مرده شور این وضعیت ممکلت رو ببرن که بیشتر جووناش پیر دلی گرفتن..

همین!

+ تاريخ شنبه ۱۳۹۳/۱۲/۲۳ساعت 22:25 به قلم سکوتِ خیس |

تو این شهر پر نقاب
تو با اون بخواب
من با قرص خواب...

 

YAS - Bad SHodam

 

پ.ن. این آهنگ رو بشنوید..تک تک جمله ها و کلمه های توو ترانه رو گوش کنید..با کیفیت اصلی گذاشتم..
خیلی حرفا زده میشه که شاید حرفایه خیلی از شما هم باشه..
بد جوری بهم ریختم..

نیکوتین

همین!


برچسب‌ها: دانلود آهنگ بد شدم از یاس
+ تاريخ جمعه ۱۳۹۳/۱۲/۲۲ساعت 0:42 به قلم سکوتِ خیس |

جای همه خالی دیشب با پسر خاله ها و دایی ها خوب خندیدیم.. :)
البته بماند که زن دایی و زن عمو مادر هم اومدن توو ماشین و مادر رفت با ماشین رضا خونه و من مجبور شدم زندایی و زن عمو مادر رو از حرم ببرم خونه هاشون تا لباس مجلسی هاشون رو بردارن و حاضر بشن و بریم مجلس..
حالا زندایی رو که با هم زیاد مسافرت میریم و رفت و آمد داریم و زن عمو هم با زن دایی زیاد رفت و آمد دارن و رفیقن باهم!
تو راه که هی از ازدواج و دامادی و این حرفا حرف میزدن و هی زن دایی شوخی میکرد با من..از خونه زن دایی راه افتادیم و سر شب از شلوغ ترین خیابونای شهر..از پاستور احمد آباد تا خونه ی زن عمو که میشه بزرگمهر سجاد!یعنی هرچی شلوغی بود رفتیم..
توو راه هم زندایی برگشت گفت یه زنگ بزن س. ( دختر زن عمو که 4 یا 5 سال هم از من کوچکتره!!) بگو یه چایی بزاره که ما هم بریم اونجا حاضر شیم..مجیدم که چایی خوره بشینه یه چای بخوره و یه نماز بخونه تا ما حاضر شیم.. :|
هیچی دیگه!من هم مجبور شدم بگم باشه..
رفتیم درخونه و من یخورده دیرتر رفتم و زن عمو اومد دمه در که منو هم راهی کنه مثلا!رفتم تو دیدم چقدر بزرگ شده س. !!آخه توو بعضی از مراسما میدیدمش..دیشب دیدمش قد کشیده بود!! :دی
هیچی دیگه یه 3 تا چایی برا من آوردن همه رفتن توو اتاق یکی یکی میومدن بیرون هی میرفتن یه چایی میریختن! :))
یه شبکه مسخره از این سریالایی که آنتن نشون میده هم برا من گذاشتن و رفتن.. :|

بعد از مراسم هم که باز من چون آوردم خودم هم بردمشون خونه..
تو راه هم این زندایی هی میگفت خب مجید هادی مون (داماد) هم که رفت..از این حرفا و عروس و دامادی و این جور چیزا میزد توو آینه نگاه کردم بر خلاف دور رفت که س. نیشش باز بود.. این بار سرش رو به شیشه تکیه داده بود و بیرون رو نگاه میکرد..شاید یاده عمو کرد که بینمون نیست و اگه بود حسابی میخندیدیم.. :|
خلاصه که اینا نقشه دارن برا من..ولی نمیدونن که من به این زودی ها تن به این امر نمیدم! :دی 


دیشب بماند که چلسی حذف شد و به شدت ناراحت شدم!
واقعا خوب بازی نکرد و جلو تیم 10 نفره مساوی کرد.. :|

همین!

+ تاريخ پنجشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۲۱ساعت 12:51 به قلم سکوتِ خیس |

 

ساعت چهار
حرم
عقد پسر خاله..:)
مادر کت و شلوار و پیراهن من رو آماده کرده! :|
یعنی از همون حرم شروع میشه تا محضر و بعد شام و .. دیگه ول کن نیستن فامیل و هرکی یه تیکه میندازه..یعنی مطمئنم که همه همین دیالوگ رو خواهند گفت که "دیگه نفر بعدی تویی"!"کی شیرینی تو..."
ایشاا... خوشبخت بشه..
نمیدونم چرا باید برم!با اینکه میدونم هر کی یه چیز میگه و من باید یه لبخند ژکوند تحویل بدم!

پ.ن. من فعلا فکرم بازیه امشبه! :) دعا کنین چلسی ببره.. :)

همین!

+ تاريخ چهارشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۲۰ساعت 12:33 به قلم سکوتِ خیس |

مرد: تا حالا آرزوی مرگ کردی؟
پیرمرد: نه، احمقانه ست که تو این زمونه آرزوی نعمت داشته باشی...


The Road - John Hillcoat

 


برچسب‌ها: دیالوگ
+ تاريخ سه شنبه ۱۳۹۳/۱۲/۱۹ساعت 12:28 به قلم سکوتِ خیس |

 

جای همه خالی..
امروز رفتم چندتا نهال گرفتم و دیگه حسابی به باغ رسیدم.. :)
نهالایی که کاشتم اینا بود:
6 اصل سیب سبز ترش فرانسوی
2 اصل سیب قرمز
4 اصل گیلاس
6 اصل آلبالو
2 اصل آلو سیاه
4 اصل شلیل
2 اصل هلو
2 اصل گلابی (سبز = درگزی)
2 اصل بادام
2 اصل گوجه سبز
3 اصل بید مجنون
1 اصل توت سفید
1 اصل شاتوت

مد نظرم 2 تا فندق و 2 تا انار و انجیر و چندتا چنار یا سپیدار هم هست :)
یه استخر هم دادم بیل میکانیکی کند..
تا الان فکر کنم 800 تومن خرج کردم.. :|

همین!

+ تاريخ دوشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۱۸ساعت 18:13 به قلم سکوتِ خیس |

.... این تصور که ماری ته سیگار عشق جدیدش را از زیرسیگاری بردارد و بکشد (با وجود اینکه تسوپفنر سیگاری نیست!) مرا کاملا بهم میریزد.به هر حال ماری باید برای او کاری میکرد.برای مثال باهم برقصند یا ورق بازی کنند یا برای هم کتاب بخوانند یا باهم صحبت کنند...در واقع آشپزی تنها کاری بود که ماری میتوانست برایش انجام دهد بدون اینکه به من فکر کند.چون به ندرت برای من آشپزی کرده بود و دلیلی وجود نداشت با انجام این کار احساس خیانت و فاحشگی به او دست دهد.

 

عقاید یک دلقک نوشته ی هاینریش بُل

 

هی.ن. دو سالی رد شد!فکر کنم همین موقع ها بود..

پ.ن. کتاب هایی رو که به دیگران قرض دادم رو باید برم دنبالشون!شاید نزدیک به 14 تا از کتاب هام نیس و نمیدونم دسته کیه!!
باید توو روزنامه اطلاعیه بزنم..یا توو خیابونا اعلامیه بچسبونم!
فعلا باید برم کلانتری ها
و بیمارستان ها
و شاید حتی..پزشکی قانونی.. :|
دعا کنین پیدا بشن..


همین!


برچسب‌ها: کتاب
+ تاريخ شنبه ۱۳۹۳/۱۲/۱۶ساعت 11:32 به قلم سکوتِ خیس |

- تو اصلا میدونی عشق چیه؟! تو اصلا قلب داری؟! اصلا تا حالا کسی رو دوشت داشتی؟!

- اااااااه... تورو خدا بگیر بخواب،انقد مارو یاد چیزایی که نداریم ننداز...


به نقل از فیلم همسفر-کارگردان مسعود اسد اللهی
......
.

پ.ن.مثلا امروز می خواسیتم بریم درخت بکاریم!این بارون که بند نیومد..همسایه که باغداره میگه وقتی خاک گِل باشه نباید کاشت!

 

+ تاريخ جمعه ۱۳۹۳/۱۲/۱۵ساعت 21:50 به قلم سکوتِ خیس |

 

صبح با یه بیل میکانیکی قرار گذاشتم بریم باغ یه استخر گود کنه.. :)
پنج شنبه - جمعه هم یه چندتا درخت اضافه کنم اگه بشه تا ببینم چی میشه!

فعلا

+ تاريخ چهارشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۱۳ساعت 0:36 به قلم سکوتِ خیس |

 

- مذهب؟
- نه
- مذهب سوالی نیست که تو با آره یا نه جواب بدی!بالاخره تو از یه چیزی پیروی میکنی دیگه..!

- آره...قلبم!

 

پ.ن. یه فیلم با شکوه..به چندبار دیدنش میارزه.

+ تاريخ دوشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۱۱ساعت 0:2 به قلم سکوتِ خیس |

 

عشق مثل سیگار میمونه!
اگه خاموش بشه میتونی روشنش کنی
اما هیچوقت دیگه اون مزه اول رو نمیده...

لرد ویول

 

پ.ن. یه سیگاری خوب میدونه یه سیگار که دوباره روشن بشه چه بد طعمه!

پ.ن.چند هفته ی اخیر چندین فیلم دیدم که واقعا جالب و زیبا بود..واقعا شخصیت پردازی ها زیبا بود و حیفم اومد که بهتون معرفی نکنم..البته این فیلم ها رو یک ماهی هست که دیدم و احتمالا شما هم شاید دیده باشین..

fury 
Interstellar
Gone Girl
American sniper
The Theory of Everything
The Imitation Game
dumb & dumber 2

بعضی از این فیلم ها توو Imdb هم جایگاه دارن که دومی فکر میکنم رتبه ی 21 رو داره..
خشم یا فیوری!شخصیت و بازیه خوب برد پیت..تکتیرانداز آمریکایی با اینکه اسلام هراسی داره اما شخصیت پردازی فوق العاده ای کرده و بازیگر تواناش بردلی کوپر که شخصیت کریس کایل رو ایفا کرده و سه ساله که کوپر نامزد اسکار بهترین بازیگر مرد میشه..فیلم بعدی هم که درباره فیزیکدان معروف استفان هاوکینک و همسرش..

دیگه زیاد حرف نزم بهتره..
اگه تونستین این فیلم ها رو ببینین..

همین!


برچسب‌ها: نقل قول
+ تاريخ شنبه ۱۳۹۳/۱۲/۰۹ساعت 20:1 به قلم سکوتِ خیس |

تو...
 سلام...

امروز فقط به خاطر صدای محسن چاوشی رفتم سینما و لامپ صد رو دیدم..
فیلم که در حد سینما نبود..به نظرم نمایش خانگی و این چیزا یا توو تلوزیون شاید..در کل بد نبود..
اما به نظرم این فیلم بیشتر به خاطر چاوشی فروخت تا محسن تنابنده..
در طول کل فیلم.. عزیزانی بودن که داشتن مسخره بازی در میاوردن!
مورد داشتیم چندتا دختر کنارم بودن توو لاین و این چیزا بودن!!
ردیفای پایین که نشسته بودن داشتن حرف میزدن!
سمت چپ هم مورد داشتیم داشتن عکس سلفی میگرفتن!!
تقریبا نصف جمعیت داشتن فیلم رو نگاه میکردن!

اما وقتی فیلم تموم شد و صدای چاوشی پخش شد...
همه نشسته بودن و فقط گوش میدادن..حتی بعضی ها همخونی میکردن..
محسن چاوشی یجورایی بخشی از زندگیمه..
خیلی لذت بخشه که بخشی از زندگیت توو سینما باشه.. :)

من از غُلُ زنجیر می ترسم
از آه بی تاثیر می ترسم
از اتفاق ظاهرن ساده
از اتفاقی که نیُفتاده

می خندم و از خنده می ترسم
هر روز از آینده می ترسم. . .

همین!

+ تاريخ چهارشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۰۶ساعت 0:37 به قلم سکوتِ خیس |

 

- امروز چجوری پیچوند اومدی بیرون؟
- به مامانم گفتم با دوست پسرم میرم بیرون.
- مگه منو میشناسه؟!
- نه

'18:50
همیشه این ساعت که ماشین رو روشن میکنم تا برم دنبال خواهر که رفته کلاس زبان بیارمش..
سر کوچه یکی از دخترای همسایه با دوست پسرش ایستاده و کنار هم دارن سیگار میکشن..دفه اول که اصلا متوجه نشدم دختره!آخه پوشش نمیخورد به دخترا!!
بعد که سیگارشون رو میکشن دختره بدو میره خونه.. :)
تازه یه بارم از من آتیش گرفتن!
دوتا شون بچه ن..البته منظورم اینه که 17 یا 16 سالشونه نهایت..
یجورایی بعضی اوقات حسودیم میشه وقتی دارم رد میشم با ماشین و میبینمشون..
خوشحال با یه نخ سیگار..دونفری یه نخ سیگار میکشن و خداحافظ..

یاده چند سال پیش افتادم که رفته بودم شمال و خونه روبه رویی سه تا دختر بودن که بچه تهران بودن و وقتایی که من میومدم رو تراس و سیگار روشن میکردم یکی از اونا هم میومد..
نزدیک به 5 روز روزی چندبار میومدم رو تراس و اون هم میومد و اونطرف سیگار روشن میکرد..!رفیق مصرفی بود.. :))
فاصله ی دو تراس هم تقریبا 15 متر کمتر بود!
روز آخر بجای یه نخ 2 تا روشن کرد و منم دومی رو روشن کردم!بعد از تموم شدن یه نوشته روی یه تیکه کاغذ نوشته بود : "ممنون بابت همراهیت خیلی خوش گذشت..خداحافظ"
منم یه سر تکون دادم و خداحافظی کردم..

یهو یاده قدیما کردم! :)

همین!

+ تاريخ دوشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۰۴ساعت 22:28 به قلم سکوتِ خیس |

 

- نمیدونی...توو این مدت که نبودی با هرکی میخوابیدم یاد تو می افتادم.

- ....

 

+ تاريخ یکشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۰۳ساعت 15:0 به قلم سکوتِ خیس |

 

 

دختر ها به خاطر زیبا بودنشان دوست داشتنی نمی شوند!
بلکه اگر دوست داشتنی باشند زیبا به نظر می رسند...

 

پ.ن.1.رسما سرویس شدم انقدر که مادر به قول خودش خوشگل نشونم داد!!
پ.ن.2. قابل توجه عزیزانی که در جهت بهبود گردن درد این جانب دست به دعا برداشتند..در حال بهبود کامل هستم.. :)

همین!

+ تاريخ جمعه ۱۳۹۳/۱۲/۰۱ساعت 0:8 به قلم سکوتِ خیس |

 

جای همه خالی!
امشب رفتیم با جمعی از فامیل های نزدیک سرزمین پارک ساحلی آفتاب..
جای همه تون خالی..چندین بار سقوط آزاد رفتیم.. :)
سرسره 80 درجه و چاله فضایی و مار پیچ و ...
یعنی اگه مادر میدونس من میرم سقوط آزاد نمیذاشت از خونه برم بیرون!!آخه دکترا میگن برای قلبم بده.. :دی
ولی پنجمین سقوط آزاد رو که رفتم رگ گردنم گرفت!!
الان جای هیچکدومتون خالی نیس!یه گردن دردی گرفتم که نگو..فعلا باند پیچی و پماد و قرص.. :|
باز بگین موهات سفید داره میشه!برای قلبت بده! :|
نشنیدین میگن دود از کُنده بلند میشه؟!

خیلی خوب بود..امیدوارم اومدین مشهد حتما یا موج های آبی یا پارک ایرانیان یا ساحلی آفتاب رو برین..

پ.ن. خیلی درد میکنه! :|

 

+ تاريخ یکشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۲۶ساعت 23:19 به قلم سکوتِ خیس |