آنکــه سامان غزلهایم از اوست / بی سر و سامانیم را حس نکـــرد. . .

آهن از فیض تو گوش شنوا پیدا کرد
شاهد این سخنم پنجره فولاد رضاست

 

پ.ن. ولادت امام رضا رو تبریک میگم..
حرم..دیشب..
پ.ن.دیشب دوستم حسن هم رفت سر خونه زندگیش.. :) دوستی ک از دوم راهنمایی تا پیش دانشگاهی با هم بودیم و باهم میرفتیم و همسایه هم بودیم و...
دیشب نشسته بود توو مجلس و داشتم نگاهش میکردم..خوشحال بود..یه چشمک هم از دور برام زد..امیدوارم خوشبخت بشه چون لایقش هست..از وقتی رفتم سربازی و اومدم خیلی هم دیگه رو کم دیدیم..با این اوضاع ک دیگه فک نکنم خیلی ببینمت دیگه..

وقتی چشمک زدی یاده همه روزایی افتادم ک 5 دقیقه حداقل منتظرت بودم تو سرما دمه در خونه تون تا بیای و بریم مدرسه!
روزایی ک صبحونه ت رو بیشتر وقتا توو راه میخوردی..
روزی ک دستت شکست
روزی ک پای من شکست
روزی ک برای اولبن بار تیم بسکتبال من رو انتخاب کرد و همون سال  قهرمان شدیم..
روزایی ک مریض می شدیم
شبایی ک میرفتیم فوتبال..
میرفتیم دویدن
روزی ک چندتا سگ دنبالمون کرد و توو فرار کردی و بعدش مردم از خنده! :))
اولین دعوایی ک کنار هم با چند نفر کردیم..
دنبال اتوبوسایی ک میدویدی و من میخندیدم.. :دی
شبای امتحانی ک باهم درس خوندیم
شاندیزایی ک با هم رفتیم
اولین ورزشگاهی ک رفتیم بازی ابومسلم و پرسپولیس!
و همه اون روزا و شبایی ک باهم بودیم و گذروندیم..
دلم تنگ اون روزا شد!وقتی ک چشمک زدی...

همین!

+ تاريخ چهارشنبه ۱۳۹۴/۰۶/۰۴ساعت 13:24 به قلم سکوتِ خیس |

دو روز پیش تصویر برداری فیلم دوستم ابراهیم بود..
از ساعت 7 صبح رفتیم توو شب تا 9 شب!
تمام فیلم توو نیمه شب بود و خونه رو کلا تاریک کرده بودیم.. :)
من هم ک مشاور دوستم بودم و منطق ماجرا.. :)

قرار بفرستن جشنواره های اروپایی..دعا کنین ک موفق بشه چون واقعا استعدادش رو داره.. :)

 

+ تاريخ دوشنبه ۱۳۹۴/۰۶/۰۲ساعت 20:44 به قلم سکوتِ خیس |


از اونایی ک همه چی رو برا خودشون میخوان!
دوست دارن که همه براشون وقت بذارن اما خودشون هیچ وقتی نمیذارن!
میخوان دوستشون باشی اما دوستت نمیشن!
میخوان بهشون اهمیت بدی اما اهمیت ب کسی نمیدن!
از اینایی ک معرفت حالیشون نی
از اینایی ک خیلی بیشعورن و نمیفهمن این چیزا رو..


هی.ن.
انگار رو یه چیز مثله تابم ک هی جلو میره و عقب میاد و جلوش یه سکوی دیگه س!
کاش میشد فرصتی پیش بیاد و بتونم بپرم رو اون سکو..
منتظر یه فرصته خوبم..
راستی مرسی ک میاین.. :)
عاشق شهریورم..
امیدوارم برای شما هم همینطور باشه..

پ.ن.
این حریف خسته رو
خسته تر نکن دیگه...

چاوشی!

همین!

+ تاريخ یکشنبه ۱۳۹۴/۰۶/۰۱ساعت 19:22 به قلم سکوتِ خیس |


کسایی ک سیگار میکشن
معمولا از یکی دوتا برند استفاده میکنن..
چون بقولی اون برند به مذاقش خوش اومده و سیگاریه ک همیشه میکشه..
یه وقتایی هست ک دیگه برات مهم نی چه برندیه..مالبرو یا وینستون..یا اِشنو..
هر برندی ک باشه!
فقط دنبال یه نخ سیگاری..

فقط..

 

همین!

+ تاريخ سه شنبه ۱۳۹۴/۰۵/۲۷ساعت 0:11 به قلم سکوتِ خیس |

 

- نظر تو چیه؟
- من نظرِ لطفمه..

 

+ تاريخ جمعه ۱۳۹۴/۰۵/۲۳ساعت 22:38 به قلم سکوتِ خیس |



بچه بودی میخواستی زود تو رشد کنی
نمیدونستی یه روز میگی چه زود بزرگ شدی
میخواستی زود نشنوی ولی نفهمیدی
یه روز میاد باید گردنو با پول کُلُف کنی!
.
.
.

 

تهران نی! جمعه شب میاد.. :)
بم میگه اینو میبینی؟میگم خب..میگه همینو چِت کرده امیر و ما.. 2 روزی طول کشید!
میگه توو چند روز چِت کردی؟!میگه ک..نت رو لابد پاره کردی این به این شاخی...
بهش میگم 1 ساعت با 6 نخ camel blue ...
میگه شوخی قشنگی بود!پس من یه بسته برات میگیرم یه شاخ دیگه دوباره بشکن!

از همون موقع ها فازت با فازم فرق میکرد رفیق اما خب یه جاهایی جرقه میزنه باهت.. :)
خوبه ک نمیدونی اینجا هستم!و الا دهنه مارو سرویس میکردی!


همین!

+ تاريخ شنبه ۱۳۹۴/۰۵/۱۷ساعت 13:48 به قلم سکوتِ خیس |

بتی: شده بعضی وقتا از خودت متنفر بشی؟
جو: دائماً.

Sunset Blvd. - 1950


برچسب‌ها: دیالوگ
+ تاريخ پنجشنبه ۱۳۹۴/۰۵/۱۵ساعت 20:20 به قلم سکوتِ خیس |


اولين نفري كه گفت:
يه روز خوب مياد واقعا به چي فكر ميكرده؟

 

+ تاريخ سه شنبه ۱۳۹۴/۰۵/۱۳ساعت 12:15 به قلم سکوتِ خیس |

تو...
 سلام...



تازه خواستم پر بگیرم که شکستی بالمو
تو که جای زانوهام نیستی بفهمی حالمو!!

...
.
پ.ن.دیشب رسیدم و فقط خوابیدم!!جاتون خالی قله ی شیرباد و اَوِسک رو رفتیم بالا هر دو بالای 3000 متر بودن..
تا تونستیم از آب چشمه ها خوردیم!چون دیگه کوو تا دوباره گیرمون بیاد!
چای آتیشی ها خیلی حال داد!و شب ک خوابیدیم و بادی ک میومد!
انقدر باد بود ک گرمکن بادیم رو ک رو کوله گذاشته بودم باد برد.. :|
فقط راه برگشت یخورده اذیت شدم!بخاطر رباط های زانو هام..با زانو بند نگه داشته بودم تا خالی نکنه! :)
در کل خیلی خوب بود.. :)

همین!

+ تاريخ شنبه ۱۳۹۴/۰۵/۱۰ساعت 19:59 به قلم سکوتِ خیس |

دارم میرم یکی دو روزی دور از شهر..
دارم میرم تا یخورده خلوت کنم..
دارم میرم تا بیشتر فکر کنم..
دارم میرم تا از اینی ک میخورم کمتر بخورم!
دارم میرم تا راه برم و راه برم..
دارم میرم کوه.. :)
بینالود رو برنامه ریختیم!
قله ی شیرباد
امیدوارم خوب باشه.. :)
امیدوارم این قلب و رباط پا یاری کنه..
...
.
پ.ن.دلم براتون تنگ میشه..


همین!

+ تاريخ چهارشنبه ۱۳۹۴/۰۵/۰۷ساعت 23:4 به قلم سکوتِ خیس |