آنکــه سامان غزلهایم از اوست / بی سر و سامانیم را حس نکـــرد. . .


مرتضی پاشایی رفت و ابدی شد.
ای کاش میشد که به مراسم خاکسپاریت رسید،اما..
ای کاش میشد باز هم شوخی کردن هات رو دوباره دید..
واقعا نمیدونم چی بگم!
جا خوردم وقتی امروز چندتا میس کال و پیامک دیدم رو گوشیم و هنگ کردم از صبح!
تسلیت به خانواده ی پاشایی و خصوصا مصطفی..

برای شادی روحش فاتحه ای بفرستین اگر تونستین.


همین!

+ تاريخ جمعه 1393/08/23ساعت 18:30 به قلم سکوتِ خیس

 

تو...
 سلام...

 

زیاد امید ندارم که از تپیدن قلبم،گلی دوباره بروید
مگر بهار که سر شد،کنار سنگ مزارم دلی دوباره بکارید

کدام قله؟کدام اوج؟

منی که این همه کوهم از این جهان به ستوهم
من از شکار نکردن،شما از اینکه شکارم نبوده اید شکارید!

محسن چاوشی - وصیت

...

امشب رفتم حرم..جاتون خالی..تقریبا خلوت بود..تازه رسیدم..یخورده دلم گرفته برعکس اینکه وقتی اونجا میری دلت باز میشه..امروز عصر باز باید برم..بعضی وقتا حس میکنم که سربازی پیرم کرده..ولی وقتی یخورده فکر میکنم میبینم فکر کاری که باهم کردن بود که این حس بهم القا میشه..نمیدونم!
بعضی اوقات دلم میخواد این سکوت رو بعد از یک سال و خورده ای بشکنم..ولی..نمیشه!جاش یه زخم کهنه مونده و یه قلب که باید بهش قرص داد..دیگه چه فایده داره نبش قبر کردن!
بعد از اون همه فشار و این سربازی که اینقدر خسته ام کرده..شاید یه سفر تنهایی بچسبه!
فعلا که 52 روز دیگه هم باید تحمل کرد تا بعد..
ای کاش میشد این لپ تاپ یا بهتره بگم این رفیقم رو هم با خودم ببرم تا نه اون تنها بمونه نه من!

سین. میم. الف.

همین!

+ تاريخ سه شنبه 1393/08/20ساعت 0:31 به قلم سکوتِ خیس |

 

"به یک دختر ترجیحا دلنازک جهت گریه کردن (آن هم یک دل سیر) به جای خودم نیازمندم."

 

همین!

+ تاريخ شنبه 1393/08/17ساعت 22:50 به قلم سکوتِ خیس |

تو...
 سلام...

 

گَز کردن پاییز ، بو کردنِ برگا

یک استکان چایی ، تُو دل دلِ سرما

هانیه ترکمن

 

........

این شبا سرد داره میشه..یه کافی شاپی که این مدت همیشه تنها میری اونجا..(نیمکت)
و هر بار که میری صاحب کافی شاپ با یه لبخند و سلام گرم میاد و منوی کافی شاپ رو خودش برات میاره!هرچند که دیگه میدونه منو نگاه نمیکنم و فقط یه چیز میگم!!
و نه اون اسم من رو میدونه و نه من اسم اون رو..!
حتی به نظرم چون مشتری همیشگی ش شدم این مدت اینجور لبخند میزنه!

ولی خب ازش ممنونم..بخاطر اینکه یادش نمیره که قهوه ی فرانسه میخورم..
به خاطر اینکه از یادش نرفته که من شکر نمیریزم برای همین هیچوقت شکر همراه قهوه نمیاره دیگه..
به خاطر این چیزای جزیی ازش ممنونم..
نمیدونم چرا یهو یاد یه تیکه از دیالوگ پرتغال خونی افتادم که میگه:

زن: تو چی میخواستی؟
مرد: یه پرتغال پوس کنده...

وقتایی که رفیقای همیشگی میان دنبالم تا بریم طرقبه رو دوست دارم..و یه جمله ی همیشگی که عجب بویی داره ادکلنت وقتی با بوی سیگار قاطی شده..
این روزا داره میگذره..
62 روز دیگه نبود!؟ :)

همین!

+ تاريخ جمعه 1393/08/09ساعت 21:3 به قلم سکوتِ خیس |

 

باید دنبال شادی ها گشت،ولی غم ها خودشان مارا پیدا میکنند!

نیچه

 

+ تاريخ پنجشنبه 1393/08/08ساعت 22:12 به قلم سکوتِ خیس |

 

کربلا فیض عظیمی است نظر میخواهد
راهپیماییه این جاده سر میخواهد
کار هرکس نبود بچه به مسلخ بردن!
این فقط کار حسین است جگر میخواهد...

....

پ.ن.
فقط از کرب وبلا فیض سلامش مانده
گشته این دیده ی بیمار ز بس آلوده.. 

:|

همین!

+ تاريخ دوشنبه 1393/08/05ساعت 19:14 به قلم سکوتِ خیس |

یه دیالوک از فیلم مختار شنیدم که به زنش گفت..:

غرورم را زخمی کنی،
عشقم را سَر می بُرم...

 

همین!

+ تاريخ پنجشنبه 1393/08/01ساعت 21:25 به قلم سکوتِ خیس |

 

رفتم یه شرکتی ماله یکی از دوستان
یه یارو اومده بود داشت شوفاژا رو درست میکرد..باید بهش میگفتم

آقا شوفاژ که کارش تموم شد بی زحمت بیاید قلب ما رو هم هواگیری کنید!!
این روزها
دلمون به هیچی گرم نمیشه...!

 

+ تاريخ جمعه 1393/07/25ساعت 16:23 به قلم سکوتِ خیس |

 

بخشیدن یه چیزه و فراموش کردن یه چیزه دیگه..

 

+ تاريخ جمعه 1393/07/25ساعت 11:24 به قلم سکوتِ خیس |

به قول نوشته ای:

یک روز
تمام سیگارهایی که کشیدم
و میکشم!
شهادت می دهند
علیه تو...


همین!

+ تاريخ چهارشنبه 1393/07/23ساعت 18:38 به قلم سکوتِ خیس |

 

این روزها
فقط چاوشی است در من...

 

همین!

+ تاريخ جمعه 1393/07/18ساعت 19:56 به قلم سکوتِ خیس |

 

به قول شاعر که میگه:

هرچی ابرو هاتو برداری
چشات داد میزنه منو کم داری.. :)

...

رو اعصابمه وقتی اینترنت دسترسی دارم ولی نمیتونم آلبوم محسن چاوشی رو داشته باشم..!
کی بشه برم مشهد تا بخرم.. :| :|

 

+ تاريخ چهارشنبه 1393/07/16ساعت 20:42 به قلم سکوتِ خیس |

 

هنوز عادت به تنهایی ندارم
باید هرجوریه طاقت بیارم
اسیرم بین عشق وبیخیالی
چه دنیای غریبی بی تو دارم

همین!


برچسب‌ها: عبدالجبارکاکائی
+ تاريخ سه شنبه 1393/07/08ساعت 19:55 به قلم سکوتِ خیس

 

-اونایی هستن که وقتی به گ ا میرن به روی خودشون نمیارن و بازم میخندن؟!
-خب
-اگه دیدی یهو کلا پکیدن اصلا تعجب نکن!..

 

......
..

بعداز چند روز سخت یعنی از اول پاییز..

دیگه این مدلی نشده بودیم که شدیم!!
تا حالا شده بود فشار بالا بزنه!ولی نه در حدی که نفهمم چی بشه و یهو چشامو باز کنم عزیزان اورژانس رو ببینم..این چند روز درد زیادی کشیدم!جاتون خالی..
که سمت چپ بدنم درد میکرد و سردرد و سرگیجه..که فشار بالای 19..ضربان قلب نامنظم..قند خون پایین..اصلا یه وضی!! :دی
بعد آمپول و سُرُم..فرستادن مشهد..الان جاتون خالی خانواده هی میگن عجب خدمت میکنی تو که همیشه اینجایی!!
البته منم به عنوان ماموریت الان مثلا اینجام..و البته یه شب بیمارستان هم به عنوان موندن تو ستاد مشهد و این حرفا..!
حسابی بهم سیم وصل کردن و حسابی هم تست و این سوسول بازیا..
آخرشم گفتن چیزی نیس یخورده مشکوک بوده به آنفاکتوس.. :|
یه چند روزی هست نمیتونم کار زیادی بکنم..
از طرفی میترسم مادر چیزی بفهمه.. :|

یه دعایی بکنین راحت شیم! :)
آمین گو رو خدا لال نمیران! :دی

پ.ن.
توو این روزای بی رویا
دارم جوون میکَنم اما
نمیمیرم..

همین!

+ تاريخ شنبه 1393/07/05ساعت 15:11 به قلم سکوتِ خیس |

تو...
 سلام...
 
 
به طرز عجیب و احمقانه ای دلم برایت تنگ است
دلخوشی ها کم نیست
آدمهای دور و برم هم کم نیستند
می آیند لبخندی روی لبم مینشانند و میروند ولی دلتنگی عجیبی همیشه و همه جا همراه من است
نمیدانم این روزهایت چطور میگذرد... نمیدانم تو هم دلتنگی یا نه
میدانم که میخوانی و میدانم که نمیدانی چقدر این دلتنگی برایم خلسه آور است

آنها که کمتر مرا میشناسند هنوز هم میگویند خوش بحالت
چه روحیه ای داری! کاش بلد بودیم مثل تو ساده بگیریم و بخندیم

اما آنها که بیشتر میشناسند... میگویند
نفسهایت غبار دارد
چشمانت تار است

از کجا بگویم؟! از آغوشهایی که اندازه ام نمیشوند؟ لبخند هایی که شادم نمیکنند؟! از آدمهایی که نمیخواهم بشتر بشناسمشان؟!
بگذار به حساب به سیم آخر زدن

خدا را چه دیده ای؟
شاید انقدر باران بنفشه بارید
که قلیلی شاعر از پی گل نی
آمدند... رفتند... دنبال چراغ... آینه ...شمعدانی... عسل... حلقه ی نقره و قرآن کریم
حیرت اور است
حالا هر که از روبه رو بیاید
بی تعارف صدایش میکنیم.. بفرما!
امروز مسافر ما هم به خانه برمیگردد

این را انگار برای منو تو نوشته اند
برای من و تو که دلمان کنار همین گریستن است
دلم روشن است...
فقط همین از مرد ترانه نویس تو باقی مانده. . .

دو نقطه خط فاصله پرانتز باز

سین. میم. الف.

همین!

+ تاريخ پنجشنبه 1393/06/27ساعت 20:38 به قلم سکوتِ خیس |