X
تبلیغات
سکـوت خیـس...

آنکــه سامان غزلهایم از اوست / بی سر و سامانیم را حس نکـــرد. . .

تو...
 سلام...


امشب به یاد تو دل من دود می شود
با یک نگاهت عاشق و محدود می شود
گاهی خدا نظر به همین دود می کند!
با حبس کردنت ریه ام دود می شود
گاهی چو رود که چشمش به ابر هاست
چشمم برای دیدن تو رود می شود
اینک برای آمدنت دود می کنم
با یک سپند یا که 2 نخ دود می شود
شاعر تمام گشته و سیگار ها شروع
فندک کنارم آتش من بود می شود
گاهی برای کفر دلم یک نظر بس است
بر چشم تو که چشم دلم دود می شود

.........

این غزل با اینکه خیلی اوضاش خرابه ولی نوشتم!!شاید که نه!حتما نیاز به باز بینی داره!!ولی خب به بزرگی خودتون ببخشین :)
این غزل 2شب پیش با یه دوست که بعضی وقتا با هم میریم حرم گفته شد..
به قوله دوستی ما رو چه به غزل!
دوست: واقعا حلالشون این آمریکایی ها و انگلیسی ها
من: برای چی؟
دوست: خدایش تو سیگار هم کم نمیذارن!!
من: :)
دوست: ببین خب این مالبرو "ته" قرمز و کاپیتال کجا و تیر ایران کجا! آخرش میشه یه غزل اونوقت تیر باشه...
من: :))


اینجا هرچی هست از حسه نویسنده س!
اشاره به شخصی داشت یا مخاطبی داشت حتما نوشته میشه!

+واقعا حرم کاره خودشو میکنه!! :)
امروز بعد از چند روز نرفتن شرکت میخوام برم!!
بازم حالش رو ندارم...ولی دیگه باید بریم مثله اینکه...

اضافه: ممنون از آراگونیت به خاطر پیشنهادش برای این عکس...
طراحی این عکس از لووکاس زولتووسکی هست. " lucas zoltowski"


سین. میم. الف.      

01:26 بامداد

همین!


برچسب‌ها: غزل, عکس
+ تاريخ شنبه 1392/03/04ساعت به قلم سکوت خیس |

تو...
  سلام...


یه مرد که واژه ی مرد و رو سفید کرد
یه مرد که مرگ و واسه انسان بعید کرد
یه دشت بود که کوه پیشش زانو زد
یه مرد، به شکل اسطوره ایه هر درد

...........
...

دیشب  حرم بودم...تا ساعت 1 و 2 بود فکر کنم...

""
از همه عذر میخوام که این نوشته رو برداشتم...راستش یه لحظه از خدا ترسیدم!!
این نوشته درباره اون دختر کوچیک شاید تاثیر گذار باشه نمیدونم رو چی!!
ولی ترسیدم یکی که میاد اینجا...این نوشته رو درباره اون بچه بخونه و برای یه لحظه اشک بریزه...برای یه لحظه ترسیدم از اشک اون فرد...شاید بخاطر اینکه اون شخص شبیه به این نوشته بود حس و حالش...
ازش میخوام اگه یه وقتی خوند و ناراحت شد من رو ببخشه...

(همه ی ما مسئولیم در برابر چیزایی که مینویسیم.حتی اگر روی دفتری که ماله خودمونه و میدونیم بقیه میخوونن.)
ساعت 3:07 بامداد

پ.ن.
مرد. . .
شاید همین یه کلمه خودش کلی حرف بزنه!شاید هم نه...
مهم نیس.

هی نوشت:
نشستم،
اما وقتی که پامو زدن نشستم. . .

سین. میم. الف.

همین!


برچسب‌ها: مرد
+ تاريخ پنجشنبه 1392/03/02ساعت به قلم سکوت خیس |

تو...
 سلام...


نگاه به آینه بکن،چقد شکسته شدی
شکستنت اما،چه بد شکسته شدی

سحر توو راه ِ و تو ، دوباره بی تابی
چه مرگت ِ دل من،چرا نمی خوابی

نگو بهار چی شده،پرنده ی غمگین
برای هیچکی نخون،بپای هیچکی نشین...

..........

پ.ن.ترانه از حسین صفا و باز هم محسن چاوشی...دانلود آهنگ رو گذاشتم برای اون عزیزانی که دوست دارن بشنون و یا نشنیدن...

دانلود آهنگ

پ.ن.این روزها هم همینطوری میگذره...شاید تو این واژه ی همینطوری خیلی چیزا باشه...ولی من میگم همینطوری...به یه سفر نیاز دارم،باید برم یه چندوقتی از اینجا،حتی شده خیلی کم...هنوز که نشده!
دیشب نشسته بودم رو کاناپه یهو با صدای گوشی توجه هم بهش جلب شد...رمز گوشی و بعد باز کردن پیام و دیدم یکی از رفقا پیام داده:
دنیا اگر مردی سرش می شد،اسمش زنانه نبود...
خدایا آسمانت چه مزه ایست؟
تا بحال فقط زمین خورده ایم. . .

01:04

همین!


برچسب‌ها: بی خوابی, شکسته, پرنده غمگین محسن چاوشی
+ تاريخ دوشنبه 1392/02/30ساعت به قلم سکوت خیس |

تو...
 سلام...


کوچه های خلوت و قدم زدم
تووی هفته های تلخ و بی صدا
حالا روزا همشون سه شنبه ان
لعنت خدا به این سه شنبه ها...
محسن چاوشی

بازم سه شنبه...
حالم از هرچی سه شنبه س بهم میخوره...هیچوقت عصر سه شنبه های زندگیم رو فراموش نمیکنم...هیچوقت!
این حقه من نبود...
تازه از شرکت بزنی تا روپوش سفیدی که دادی خیاط تا کوچکترش کنه رو بگیری!به اندازه هایی که خودت میگی...بعد بدیش خشکشویی و بگیری و سوار ماشین بشی تا برسونی به دسته صاحب جدیدش...
لعنت به سه شنبه ها...
این مدت به این رسیدم که آدم بی ارزشی بودم...خیلی بی ارزش...
نه اینکه خیلی دروغ ها بهم گفته شده بود...نه
انقدر که حتی به خودشون زحمت ندادن بگن برو!

بعدازظهری که
هوا ابری!بارون میخواس بباره و نم نم داشت میومد!!
شاید بارون هم نخواست که نمک بپاشه روی زخم چشمهای من بخاطر ناتوانیش!
شاید چون به بالا نگاه کردم و از چشمام خوند...
شاید برای این ها اون روز بارون دیگه نبارید...


تو و آن همه خوشبختی
میان دستهای دیگری!
من و این همه بغض،
زیر یک چتر!

آن عابری که زیر باران می خندید
من بودم. . .

حسین حیدری
 

.................
.....

پ.ن.
ممنون از ابراهیم.بابت عکس...
پ.ن.
این آهنگ که گذاشتم رو وبلاگ خیلی دوست دارم...شاید روزی 10 بار حداقل گوش میدم...خیلی بیشتر از 10 بار!
دردش خیلی زیاده...فکر میکنم من و این آهنگ حرف و درد هم رو میفهمیم...

آقای میم.

همین!


برچسب‌ها: سه شنبه ها, محسن چاوشی
+ تاريخ سه شنبه 1392/02/24ساعت به قلم سکوت خیس |

تو...
 سلام...


توو چنگ ابرای بهار
افتادم و در نمیام
چشمامو سرزنش نکن
از پسشون بر نمیام

پیر شدم توو این قفس
یکم بهم نفس بده
رحم و مروتت کجاست
جوونیامو پس بده

حسین صفا
صدای محسن چاوشی
آلبوم یه شاخه نیلوفر
ترک:قله ی خوشبختی کجاست

........

پ.ن.
مادر:یه موت سفید شده ها مهندس...!دیگه باید به فکر باشیم...
من:دست میکشم توو موهام و سرم رو تکیه میدم به کاناپه و تلوزیون رو روشن میکنم ولی اصلا متوجه تلوزیون نیستم!به قوله دوستی تو باغ!
شاید توو فکر اون موهای سفیدی هستم که زنده به گورشون کردم زیر خاکی از جنس رنگ!
یا قتل اون چندتا با قیچی به دلیل رنگشون!
من همچین آدمی نبودم که طرفدار تبعیض نژاد و رنگ باشم! :|

+
این روزها
تلخ،
مثل پوزخند های من. . .

سین.میم.الف.

همین!


برچسب‌ها: سکوت خیس, پیری, تلخ
+ تاريخ شنبه 1392/02/21ساعت به قلم سکوت خیس |

تو...
 سلام...



بازم خیابونو
منو
شبو
دو تا دست توی جیب!
بزرگه ولی،
برا من کوچیک...
دنیاتو میگم!
هرچند سفید...
شبا ولی اینجا با من همرنگ پوشید
آدمای شهر شده منظرم
خونه های شهر پره پنجرن
هرکدوم توشون یه قصه است و
پره دو پاهایی که از یک جنگل ان...

.
.

+

خدا بده یه روز آفتابی،
یه نسیم خنک هم باشه حال دادی!!

.............
این روزها خیلی خسته ام!
کارام پیچ خورده...
مرسی که سر میزنین!
بعضی خواننده های وبلاگ رو از روی آی پی هاشون دنبال میکنم...بعضی وقتا که نمیان نگرانشون میشم!! :)
مرسی بعضی دوستان که با اینکه وبلاگی ندارن میان...چقدر بده آدم با یه آی پی 2تا شخصیت متفاوت باشه و خودشو جای کسی جا بزنه...
بعضی ها هم خصوصی نظر میذارن و آدرسی هم از خودشون نمیذارن!بعضی از دوستان هم که مثله هیمشه لطف دارن...چه وبسایت قبلی چه اینجا!البته خودشون پیدا کردن اینجا رو...ولی بازم بخاطر لطفشون سپاس گذارم...امیدوارم قلمتون هم گرمه گرم باشه...
واقعا سیاست چیزه مزخرفیه...هرچند هرکسی از سیاست یه برداشت داره...ولی هیچکس نمیدونه برداشته من چیه! :)

این روزها بدجوری ناراحتم برای اهانت یهود و سلفی و وهابی به مقدسات اسلام...واقعا تا کی میخواد این اهانت ها بشه و نگاه کنیم...حیف به قوله آقا دست و پای مارو بستن وگرنه کاری میکردیم تو تاریخ هم چیزی از این ها ننویسن...امیدوارم دست از کاراشون بکشن وگرنه اگر روزی اذن جهاد اسلام داده بشه....
علائم ظهور داره پدیدار میشه...بیا آقا...

سین. میم. الف.

همین!

+ تاريخ چهارشنبه 1392/02/18ساعت به قلم سکوت خیس |


لعنت به سیاست.
لعنت...


+ تاريخ شنبه 1392/02/14ساعت به قلم سکوت خیس


تو...
  سلام...


از آسمون روی زمین افتادی
یه عمر عاشقی رو یادم دادی
درد دلامو از چشام فهمیدی *
همیشه بوی گل مریم میدی *

وقتی که میخندی همه چی خوبه
حتی روزای خیس و ابری خوبه
وقتی که غمگینی دلم میگیره
از غم تو دنیارو غم میگیره

دنیارو با تو دوست دارم
حال و هواتو دوست دارم
بازم برام قصه بگو
لالایی هاتو دوست دارم...

کنار تو قد یه اقیانوسم
بدون تو دق میکنم می پوسم *

خدا تورو به دنیا ثابت کرده
وقتی بهشتشو به نامت کرده

ببخش اگه یه وقتایی جا موندم
اگه دل نازکتو رنجوندم *

ببخش اگه نگاهتو رد کردم
دلت شکست به خودم بد کردم *

دنیارو با تو دوست دارم
حال و هواتو دوست دارم

بازم برام قصه بگو
لالایی هاتو دوست دارم...


..............

پ.ن.راستش این ترانه با این قافیه ها و اوزان بهم ریخته...سید محمد کاظمی...فقط یه جمله برای این ترانه...خیلی آقایی :) جاهایی که ستاره گذاشتم نزدیکه به واقعیت...

پ.ن.این پستم حال و هوای خاصی داره...اینقدر که بغض دارم الان که دارم مینویسم...این پست اول برای 2نفره که خیلی دوسشون دارم و عاشقشونم.خیلی بیشتر از عشق...بعد تقدیم به همه ی مادران...اول مادرم و دوم مادربزرگم که بهش میگم مادرجون...که خیلی دوسش دارم...بعضی وقتا مادر حسادت میکنه وقتی که میرم تو آغوش مادرجون...خیلی دوستون دارم...منو ببخش مادر و مادرجون...نوه بزرگت عاشق بچه بود!ولی فکر نکنم نتیجه ای باشه...مادر بخاطر شبایی که ناراحتت کردم.به خاطر شبایی که دمنوش گل گاوزبون درست میکردی...به خاطر شبایی که نخوابیدی...به خاطر وقتی که اگر ناخواسته باعث شدم اشک بریزی...یا به خاطره کارام یا به خاطر من...به خاطر دروغایی که بهت گفتم...بخاطر روزایی که تو این شهر نبودم!نمیگم شهر لعنتی چون مشهدرضا  میگن بعضی ها...به خاطر وقتایی که جوش میزدی و میگفتی بریم دکتر و من لج میکردم!ولی لج کردنم برای دکتر رفتن نبود...چون من خودم تنها رفته بودم و نمیخواستم شما بیشتر از این غم و غصه بخوری...آره مادر...خیلی جاها رو تنها رفتم...میدونم ناراحت میشدی که تنهایی رفتم...شرمندتم...دارم سعی میکنم تنهایی ها رو هم نشونت ندم...


مادر،
همیشه در خیال من
ز شعله گرمتر تویی

چه گرم دوستت دارم. . .
لبخند تو معجزه س
معجزه کن دوباره
دوباره شعله ور شو
معجزه کن دوباره...
وقتی که بی قرارم
معجزه کن دوباره
لبخند تو صدامو
میبره تا ستاره

معجزه کن دوباره
این لحظه های تلخ رو
با خنده بی اثر کن
معجزه کن دوباره...


سین. میم. الف.

همین!

+ تاريخ چهارشنبه 1392/02/11ساعت به قلم سکوت خیس |



من درد در رگانم
حسرت در استخوانم
چیزی نظیر آتش در جانم می پیچد
سرتاسر وجود مرا گویی چیزی به هم فشرد
تا قطره ای به تفتگی خورشید جوشید از دو چشمم

از تلخی تمامی دریا ها
بر  ناتوانی چشم خود ساغری زدم. . .

احمد شاملو

...............

شاخه هام خشکیدن
ریشه هام از دردن
شونه هام میلرزن
استخونام سردن...صدای محسن چاوشی


پ.ن.شعر استاد شاملو در خط آخر،خورده ای تغییر دادم!

+
این روزها
من
و کیسه بوکسی که ول کن مشت های من نیست!

همین!

+ تاريخ شنبه 1392/02/07ساعت به قلم سکوت خیس |

تو...
 سلام...


به من یاد میدی صبوری کنم
نمیذاری از زندگی خسته شم
با اینکه هوای جهان خوب نیس
به عشق تو دارم نفس میکشم

...........
+ خدایا هوا رو داشته باش...
این روزها من و شبهای رادیو پیام...ترانه ای از حسین غیاثی و صدای روزبه نعمت اللهی عزیز که درست وقتی که قهوه آماده میشه...و وقتی قشنگه که رشید کاکاوند هم مجری اون شب باشه...راستش این اهنگ رو زیاد گوش کردم!ولی خب توو رادیو یه حسه دیگه داره!

پ.ن. دوستان جدیدا طبقه اطلاعاتی که دارم یک هکر چند شبه روی پورت من هستش...دنبال هک کردن سیستم...شاید چندوقتی نیام...به دلیل اینکه چندین فایروال هم استفاده کردیم و هرشب رد میشن از فایروال ها و میشکنن ولی تا الان نتونستن آی پی رو بدست بیارن!چندشبی سیستم رو به چندتا از دوستان هکر میسپارم که پیدا کنن این عزیزمون رو...

آیا تهدید کردن کسی که چیزی نداره برای از دست دادن کار درستیست؟ :)


پ.ن. امیدوارم از آهنگ وبلاگ خوشتون بیاد.
مخاطبش خودتی خدا

من این صبرو مدیونه توام. . .

همین!

بعدا نوشت: همین الان دوستان خبر دادند که این دوسته هکر رو هک کردن! :) البته مثله اینکه بد قلقی کرده...و سی پی یوش رو سوزوندن :| من دلم نمیخواست همچین اتفاقی بیوفته!از همینجا از شخص هکر عذر خواهی میکنم!انشاا... دفه بعد این کارو میگم نکنن...
راستش یه لحظه به این فکر کردم که چرا اولش نوشته ی همیشگیم رو نذاشتم!!مگر من این نوشته رو برای شخصه خاصی گذاشته بودم؟!دیدم که اینطور نیست...هرچند بعضی اوقات اشاره به شخصه خاصی داشته...اما از همینجا اعلام میکنم که اگر نوشته ای از من اشاره به شخصه خاصی داشت یا مخاطبه خاصی داشت حتما ذکر کنم...پس همینجا و هم آغاز مینویسم:تو...سلام...

+ تاريخ چهارشنبه 1392/02/04ساعت به قلم سکوت خیس |


یه چیزی مثل یک رویا
حقیقت داره و اینجاس
یه حس خوبی از بودن
که هم امروز و هم فرداس

ندونستم چی شد اما،
تووی هر لحظه گیر کردم!!
همیشه قصه سرعت بود
ولی انگاری دیر کردم...

میگن بدجوری دیوونم!!
مگه دیوونه آدم نیس؟!؟
آخه غم داره می خنده...
تحمل کردنش کم نیس!

چرا دنیا نمی ایسته؟!
بیاد و هم سفر باشیم
بگو تا کی باید دنباله...
رویا در به در باشیم!؟!

دیگه تاریخ و تقویم و
صدای تیک تیک ساعت
یه جورایی بهم میگن!!
گذشت از ما بخواب راحت...

دیگه حالا با این حال و
با این دوتا چشه قرمز!!
یه جور ، بی رحم مجبورم
بگم خوبم خدا حافظ. . .

..........

پ.ن.راستش نمیدونم چی شد که یاده  این ترانه قدیمی افتادم...یادش بخیر روزهای قدیم...جا داره از آقای ب.ابطحی و ی.غفاری تشکر کنم و ر.ص که ارادت بهش دارم...وقتی نگاه به قدیم که میکنم افسوس میخورم...نمیدونم شاید به خاطر اینکه خیلی زود میگذره و بعد آدم یه جمله ی کلیشه ای که انگار همین دیروز بود و یه آه و همین ازش برمیاد!

پ.ن.ممنون از دوستانی که میان و سرمیزنن به این وبلاگ...یه نظر سنجی داره میشه که نظر سنجیه کلی هست درباره موسیقی!یه اتفاقاتی افتاد از بعضی دوستان...دوستانی که علاقمند به مطرح شدن و بزرگ شدن و مشهور شدن دارن هرچند بین هواداراشون محبوب هستن و مطرح...این خیلی بده که هرچیزی که ثبت نشده یا بی نام باشه یا کارنامه نداشته باشه یا کسی ازش نمیدونه یا خیلی از این چیزا که نمیخوام واژه ی بهتری انتخاب کنم چون میدونم اون دوستان میدونن و میفهمن!هرچند خودشون رو به نفهمی میزنن...این بده که براش کارامه بسازی و مهر خودت رو روش بزنی...یه وقتی هست یکی میره به جای کسی امتحان میده و میدونه که تو کارنامه اون مینویسن...ولی وقتی برای خودش امتحان داده ناپسند و دور از معرفته که کارنامه رو برای خودت و به نامه خودت بزنی...میدونم که اینجا هستین و بعضی اوقات نظر گذاشتین و لطف داشتین...ولی به گوشه عزیزان برسونین نوشه جونشون...امیدوارم مطرح تر از قبل بشن...(مخاطبین خاص)

................
این یکی دوروز اخیر یه جورایی بد نبود!
اینکه با دوستان شب بریم بیرون بعد از جوجه کباب و خندیدن و یاده قدیما کردن....ساعت 11 شب بریم کنار آب...آبی که یخ باشه و بعد یکی از بچه ها بگه اگه پنجاه بذارین من میرم تو آب دراز میکشم!!بعد پنجاه تمون بذاریم روی کاپوت ماشین و اونم لباساش رو دربیاره و بذاره رو پولا و بره توو آب و دراز بکشه تا گردن!!آبی که یک دقیقه توش بری بی حس میکنه بدنت رو از بس که سرده!!
اینکه فرداش صبح ساعت 6 بری خونه جدید مادربزرگ و یه آب بریزی روی سنگ قبرش و یاده قدیما کنی یاده لبخنداش که چقدر قشنگ بود...یاده درختای انجیر!یاده درخت توت و درخت های انگور و اون پیچکا که کل دیوارای حیات و حتی در و پنجره ها رو سبز کرده بود...اینکه علاوه بر اینکه این مادر خوبی برای بچه هاش بود برای این درختا و گلا هم بود...بعد ببینی تقریبا همه ی بچه هاش اومدن...

هی نوشت: راستش فکر نمیکردم یه ترانه به اون ضعیفی اینقدر هوادار پیدا کنه!!
اینکه هرجا میری بشنویش!اینکه یه بچه ی کوچک داره زمزمش میکنه...اینکه سرکار هم میری بشنوی و جدیدا هر وبی هم که میری تقریبا ازش یا نوشته باشه یا آهنگ وبش باشه...
گاهی وقتا چیزای ضعیف هم هوادار پیدا میکنه...

نه میخوابم
نه بیدارم
از این چشمای من پیداست. . .

آقای میم

همین!

+ تاريخ شنبه 1392/01/31ساعت به قلم سکوت خیس |


راستش فکر نکنم خوابم ببره!!
تا همین الان سره یه پروژه ای بودم که چون دوربین مخفی باید گذاشته میشد و هرکسی نمیتونست بفهمه و محدودیت زمانی هم داشت بودم...
خیلی خسته شدم!
ولی بیشتر حالم گرفته س...
سرکار یه جوونی بود از همکارای تازه کار...تا ساعت 12 و 1 شب بهش پیام میداد نامزدش...وقتی میدمش یه نیشخند میزدم ولی خب ته دلم...
تا اینکه ساعت 4 و خورده ای بود و خب همه خسته...صدای گوشی یکی دیگه از همکارام دراومد!زنش بهش زنگ زد و اینطور که از صحبتاش فهمیدم حالشو میپرسید و خسته نباشید میگفت و قربون صدقه هم میرفتن...
درست همین لحظه احساس کردم چقدر زیاد خسته ام. . .

مثه دیوونه ها گیجم!!
همش بیهوده می خندم...
دوتا عاشق که می بینم،
سریع چشمامو می بندم. .

خودم داغم نمی فهمم!
زمان راحت جلو میره. . .
میخوام چیزی بگم اما،
گلومو بغض می گیره. . .

یعنی دیوونگی اینه؟؟
یعنی من دیگه دیوونم؟!
چرا هر روز ساعت ها،
به ساعت خیره میمونم. . .


مثه دیوونه ها گیجم!!
همش بیهوده می خندم...
دوتا عاشق که می بینم،
سریع چشمامو می بندم. .
.

سین. میم. الف.

4:48بامداد

همین!

+ تاريخ سه شنبه 1392/01/27ساعت به قلم سکوت خیس



سلام
امیدوارم حاله همتون خوب باشه...
اول اینکه ممنون از دوستانی که سر زدن!
22م بود اگه اشتباه نکنم رسیدم مشهد،اما بخاطر یکسری گرفتاری ها و کار و همچنین قطی اینترنت که وزیر محترم قول قطع نشدنش رو در سال 92 داده بود...نتونستم بیام!

راستش امروز یک فیلمی رو به طور اتفاقی دیدم که خیلی قشنگ بود...نمیدونم کسی این فیلم رو دیده یا نه!
اسم فیلم بود: مرثیه ای برای مرتضی. . .کارگردانش هم آقای سعید دریا دل
فیلم به حدی زیبا بود که دوست داشتم اشک بریزم...اما نشد...
واقعا این فیلم به نظرم پتانسیل گرفتن 3تا خرس رو حداقل داشت!
بهتون پیشنهاد میکنم این فیلم رو ببینید واقعا ارزش داره...

مثه دیوونه ها گیجم!!
همش بیهوده می خندم...
دوتا عاشق که می بینم،
سریع چشمامو می بندم. . .

به قوله یه دوست:
آقای میم!

همین!


+ تاريخ دوشنبه 1392/01/26ساعت به قلم سکوت خیس |


گفت خیلی میترسم،
گفتم چرا ؟
گفت چون از ته دل خوشحالم
...
این جور خوشحالی ترسناک است…
پرسیدم آخر چرا


و او جواب داد وقتی آدم این جور خوشحال باشد سرنوشت آماده است چیزی را از آدم بگیرد!

بادبادک باز
خالد حسینی


آری،
آنکه می خندد
خبر فاجعه را هنوز دریافت نکرده است...
باز هم مرگ...زمین از جان این مردم چه میخواهی...
بوشهر ایران من...

: پرانتز باز

همین!

+ تاريخ چهارشنبه 1392/01/21ساعت به قلم سکوت خیس |



به جایی رسیدم که حس میکنم
نفس نکشیدن برام سخت نیس. . .

.........
+
یروز باید اینطور میشد
یا خیلی زود یا خیلی دیر"
یه لطفی کن یواشکی
دیگه سراغمو نگیر..."


پ.ن.یکی دو روز نبودم بلاگفا تغییر کرده!!! :-!؟!
پ.ن.وقته ناهار شده!اینجا هوا گرمه ولی اهالی میگن هوا خوبه!یادم نبود هوای شرجی برام خوب نیست :دی اومدم اینجا بحساب مدارات امنیتی پمپ بنیزنا و یکی از پاساژا رو درست کنم!حالا اومدیم هیچی آماده نیست!داشتم به حرف یه دوست فکر میکردم که میگفت اگه اینا دارن زندگی میکنن ما چه غلطی میکنیم!!
مسئول و کارفرمای اینجا قول یه ماشین رو داده برای بعدازظهر!اگر ماشین باشه یه سر میرم جزیره رو دور میزنم...
دارم رادیو قشم رو گوش میدم...یه آهنگ رو تا الان دوبار پخش کردن!!الانم آخرای دور دومشه..از علیرضا روزگاره داره میگه:هرکی میگه دوست دارم همش دروغه/هرکی میگه عاشقتم واسه دو روزه/اگرچه خیلی تلخه حقیقت اینه/به اون خدا ندیدم،همش دروغه...

درباره پست صوتی چندتا از دوستان خصوصی دربارش نظر گذاشتن...جواب سوال اسمه لینک دانلوده...پست صوتی...از حمید.م. هم تشکر میکنم.

همین!

+ تاريخ سه شنبه 1392/01/20ساعت به قلم سکوت خیس