آنکــه سامان غزلهایم از اوست / بی سر و سامانیم را حس نکـــرد. . .


وقتی میخوای بری خونه ک سوپرایز کنی..
بجاش آقای دزدنما تو رو سوپرایز میکنه توو خیابون..
و تو بخش سوپرایزت رو برای آقای دزدنما خرج میکنی.. :|

یکی نیس بگه چه مرگته..ماشین توو پارکینگ..تاکسی هست..اتوبوس هست..باز پیاده رویت چیه ساعت 9:30 شب اونم اون قسمت از راه ک خلوته.. :|
به هرحال من از اینجا از اون دو عزیزی ک گوشی بنده رو میخواستن عذر میخوام..چون تازه نرم افزار کیپ رانر نصب کرده بودم و داشتم تست میکردم توو پیاده روی برای همین نمیتونستم گوشی رو واگذار کنم..

درس اول
وقتی دونفر جلوتون رو گرفتن

اگر جلوی شما رو گرفت و هیچ سلاح سردی یا گرمی جلوتون نگرفت..پس یعنی چیزی نداره و فقط زور میگه و اگه داشت توو 90 درصدش همون اول جلوت یه چاقویی چیزی میگیره ک از موضع قدرت زور بگه..

سپس اگر شما با این صحنه روبرو شدید و در خود توانایی این رو حس میکنید ک میتونید با یه ضربه یکی رو حداقل بزنید تا نتونه بلند بشه به اصطلاح ناک اوت کنین..میتونین کار رو شروع کنین..
لازم بذکر هست ک اصلا گوشی ارزش نداره ادم بخاطرش خودشو اذیت کنه یا درگیر بشه..
اما اگر نرم افزار کیپ رانر نصب کردید ملزم به هر کاری هستید برای جلو گیری از زورگیری..

تا مراحل بعدی و نرم افزار های بعدی
خدا یار و نگهدارتان :)

+ تاريخ جمعه ۱۳۹۴/۱۱/۱۶ساعت 1:32 به قلم سکوتِ خیس |

 

یه چیزی تو نگاهت هست
که دنیارو تکون میده
به من نگاه کن چشمات
به من راهو نشون میده

بگو بانوی بارونی
چجوری ساده میتونی
که گنجیشکایه این شهرُ با لالایی بخوابونی

 

+ تاريخ سه شنبه ۱۳۹۴/۱۱/۱۳ساعت 22:3 به قلم سکوتِ خیس |

 

امشب قبل رفتن به کافی شاپ
تا اومدیم سوار ماشین بشیم با رضا یه دختر سن پایین با یه قیافه معصوم و یه تیپ آشفته و چشمای خیس ک ریملاش ماسیده شده بود رو مژه هاش اومد جلو ازم یه آدرس خواست..
ادرسی ک میخواست خیلی دور بود برای پیاده رفتن و کمی تاریک بود اون مسیر و گفت مسافره و اومده داروخونه و گم کرده..
دیدم چشماش خیسه گفتم میرسونمت..به رضا گفتم ک برسونیمش بعد بریم رضا با سر اشاره کرد ک عیبی نداره..
نشست تو ماشین و گفت ببخشید حالم خوب نیس سرمم گیج میره..5تا قرص آلپرازولام خوردم!!
رضا پرسید مگه میخوای خودکشی کنی؟!
گفت آره دیگه..این زندگی....و راحت شم..:|
بردمش اون جایی ک میگفت و کوچه رو بلد نبود و چندبار دور زدیم و زنگ زد تا پیدا کرد..

داشتم فکر میکردم یه دختر با این سن و سال و این قیافه معصوم ساعت 9 10 شب..پنجتا قرص به قول خودش خورده!از زندگی خسته!توو کافی شاپ ذهنم مشغول بود..
ک به کجا داریم میریم..:|
رضا میگفت به نظرم دختر فراری بود و گیر توئه بی بخار افتاد!!
با خودم گفتم دیگه بدتر..
به کجا میره این زمین..هر روز لجن تر...
و قهوه ی فرانسه ای که با یه جرعه تموم شد..

 

+ تاريخ دوشنبه ۱۳۹۴/۱۱/۱۲ساعت 23:55 به قلم سکوتِ خیس |

 

گاهی فکر میکنم دوست داشتن، غم انگیزترین کار دنیاست.

 

+ تاريخ دوشنبه ۱۳۹۴/۱۱/۱۲ساعت 16:20 به قلم سکوتِ خیس |


بعضی وقت ها فکر میکنم

دنیا را بد ساخته اند وگر نه...

 

+ تاريخ یکشنبه ۱۳۹۴/۱۱/۱۱ساعت 12:48 به قلم سکوتِ خیس |


تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خویش
دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست...

امیر هوشنگ ابتهاج

+ تاريخ شنبه ۱۳۹۴/۱۱/۱۰ساعت 12:13 به قلم سکوتِ خیس |

 
نباشی

من هیچ حسی به روز برفی ندارم!

 

+ تاريخ جمعه ۱۳۹۴/۱۱/۰۹ساعت 9:58 به قلم سکوتِ خیس |

دوستی نوشته برام که اینا ک نوشتی هذیونه یا واقعیت؟

باید گفت اگر هذیونه..واقعا هذیونه شیرینی بود..:|

 

+ تاريخ پنجشنبه ۱۳۹۴/۱۱/۰۸ساعت 12:51 به قلم سکوتِ خیس |


یه روز و شب عالی..از دیروز تا الان...
اینکه روی کاناپه ولو باشی و تو بیای و لم بدی توو بغلم و...
اینکه شب بشه و میدونی خستم حسابی و بیای و دستمو بگیری و ببری رو تخت و ....
اینکه حرفای قشنگ بزنی برام..
اینکه تو رو ناز کنم و تو من رو ناز کنی و کلی بوس!
اینکه اصلا نفهمی کِی توو بغلش چشماتو میبندی و خوابت میبره!
اینکه نیمه شب بیدار شی و ببوسیش و بیدار شه و ببوست..
اینکه صبح بدنش درد کنه و نازش کنی و حسابی ببوسیش و توو بغلت بگیریش و بخوابه و بخوابی..
اینکه با گروه دکتر بری ورزش و 1ساعت و25 دقیقه بدوی و برگردی خونه و بری دوش بگیری و بوس بگیری و چای بخوری و اینجا پست بذاری..

شاعر میگه منو این همه خوشبختی محاله!!! :دی
خیلی خستم و باید برم سرکار..اما میخواستم ثبت بشه.. :)
الهی شکر..

همین!

+ تاريخ چهارشنبه ۱۳۹۴/۱۱/۰۷ساعت 17:36 به قلم سکوتِ خیس |


عشق

صحرائی سراب است

در پياله نازكی،

و شگفتا

غرقت می كند.



شمس لنگرودی


برچسب‌ها: نقل قول
+ تاريخ سه شنبه ۱۳۹۴/۱۱/۰۶ساعت 12:23 به قلم سکوتِ خیس |


بغلم کن ک من از همه خسته م
توویه این دودو دم غم
میکشم از تو نفس من
بغلم کن همینجوری ک هستم
بغلم کن ک شکستم

عشق و آرامشو باور کن با تو دیدم.. :)

 

پ.ن. بغلِ تو...عطرِ تنِ تو...

 

+ تاريخ یکشنبه ۱۳۹۴/۱۱/۰۴ساعت 11:13 به قلم سکوتِ خیس |


چه فرقی میکند ،روزها میگذرند
من اینجا، تو اونجا
روزها میگذرند.

 

+ تاريخ شنبه ۱۳۹۴/۱۱/۰۳ساعت 18:13 به قلم سکوتِ خیس |


خدایا دستت درد نکنه حذفش کردم.. :)
ایشاالله یه امتحان دیگه.. :)

+ تاريخ شنبه ۱۳۹۴/۱۱/۰۳ساعت 13:30 به قلم سکوتِ خیس |


خدایا سر امتحان امروز خودت بهم تقلب برسون..

 

+ تاريخ شنبه ۱۳۹۴/۱۱/۰۳ساعت 7:34 به قلم سکوتِ خیس |

نمیتونم هیچی بنویسم،
کلی حرف هست واسه گفتن ولی نمیتونم کلمه ها 
رو پشت هم ردیف کنم...

 

+ تاريخ جمعه ۱۳۹۴/۱۱/۰۲ساعت 10:48 به قلم سکوتِ خیس |