آنکــه سامان غزلهایم از اوست / بی سر و سامانیم را حس نکـــرد. . .

 

عشق مثل سیگار میمونه!
اگه خاموش بشه میتونی روشنش کنی
اما هیچوقت دیگه اون مزه اول رو نمیده...

لرد ویول

 

پ.ن. یه سیگاری خوب میدونه یه سیگار که دوباره روشن بشه چه بد طعمه!

پ.ن.چند هفته ی اخیر چندین فیلم دیدم که واقعا جالب و زیبا بود..واقعا شخصیت پردازی ها زیبا بود و حیفم اومد که بهتون معرفی نکنم..البته این فیلم ها رو یک ماهی هست که دیدم و احتمالا شما هم شاید دیده باشین..

fury 
Interstellar
Gone Girl
American sniper
The Theory of Everything
The Imitation Game
dumb & dumber 2

بعضی از این فیلم ها توو Imdb هم جایگاه دارن که دومی فکر میکنم رتبه ی 21 رو داره..
خشم یا فیوری!شخصیت و بازیه خوب برد پیت..تکتیرانداز آمریکایی با اینکه اسلام هراسی داره اما شخصیت پردازی فوق العاده ای کرده و بازیگر تواناش بردلی کوپر که شخصیت کریس کایل رو ایفا کرده و سه ساله که کوپر نامزد اسکار بهترین بازیگر مرد میشه..فیلم بعدی هم که درباره فیزیکدان معروف استفان هاوکینک و همسرش..

دیگه زیاد حرف نزم بهتره..
اگه تونستین این فیلم ها رو ببینین..

همین!


برچسب‌ها: نقل قول
+ تاريخ شنبه ۱۳۹۳/۱۲/۰۹ساعت 20:1 به قلم سکوتِ خیس |

تو...
 سلام...

امروز فقط به خاطر صدای محسن چاوشی رفتم سینما و لامپ صد رو دیدم..
فیلم که در حد سینما نبود..به نظرم نمایش خانگی و این چیزا یا توو تلوزیون شاید..در کل بد نبود..
اما به نظرم این فیلم بیشتر به خاطر چاوشی فروخت تا محسن تنابنده..
در طول کل فیلم.. عزیزانی بودن که داشتن مسخره بازی در میاوردن!
مورد داشتیم چندتا دختر کنارم بودن توو لاین و این چیزا بودن!!
ردیفای پایین که نشسته بودن داشتن حرف میزدن!
سمت چپ هم مورد داشتیم داشتن عکس سلفی میگرفتن!!
تقریبا نصف جمعیت داشتن فیلم رو نگاه میکردن!

اما وقتی فیلم تموم شد و صدای چاوشی پخش شد...
همه نشسته بودن و فقط گوش میدادن..حتی بعضی ها همخونی میکردن..
محسن چاوشی یجورایی بخشی از زندگیمه..
خیلی لذت بخشه که بخشی از زندگیت توو سینما باشه.. :)

من از غُلُ زنجیر می ترسم
از آه بی تاثیر می ترسم
از اتفاق ظاهرن ساده
از اتفاقی که نیُفتاده

می خندم و از خنده می ترسم
هر روز از آینده می ترسم. . .

همین!

+ تاريخ چهارشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۰۶ساعت 0:37 به قلم سکوتِ خیس |

 

- امروز چجوری پیچوند اومدی بیرون؟
- به مامانم گفتم با دوست پسرم میرم بیرون.
- مگه منو میشناسه؟!
- نه

'18:50
همیشه این ساعت که ماشین رو روشن میکنم تا برم دنبال خواهر که رفته کلاس زبان بیارمش..
سر کوچه یکی از دخترای همسایه با دوست پسرش ایستاده و کنار هم دارن سیگار میکشن..دفه اول که اصلا متوجه نشدم دختره!آخه پوشش نمیخورد به دخترا!!
بعد که سیگارشون رو میکشن دختره بدو میره خونه.. :)
تازه یه بارم از من آتیش گرفتن!
دوتا شون بچه ن..البته منظورم اینه که 17 یا 16 سالشونه نهایت..
یجورایی بعضی اوقات حسودیم میشه وقتی دارم رد میشم با ماشین و میبینمشون..
خوشحال با یه نخ سیگار..دونفری یه نخ سیگار میکشن و خداحافظ..

یاده چند سال پیش افتادم که رفته بودم شمال و خونه روبه رویی سه تا دختر بودن که بچه تهران بودن و وقتایی که من میومدم رو تراس و سیگار روشن میکردم یکی از اونا هم میومد..
نزدیک به 5 روز روزی چندبار میومدم رو تراس و اون هم میومد و اونطرف سیگار روشن میکرد..!رفیق مصرفی بود.. :))
فاصله ی دو تراس هم تقریبا 15 متر کمتر بود!
روز آخر بجای یه نخ 2 تا روشن کرد و منم دومی رو روشن کردم!بعد از تموم شدن یه نوشته روی یه تیکه کاغذ نوشته بود : "ممنون بابت همراهیت خیلی خوش گذشت..خداحافظ"
منم یه سر تکون دادم و خداحافظی کردم..

یهو یاده قدیما کردم! :)

همین!

+ تاريخ دوشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۰۴ساعت 22:28 به قلم سکوتِ خیس |

 

- نمیدونی...توو این مدت که نبودی با هرکی میخوابیدم یاد تو می افتادم.

- ....

 

+ تاريخ یکشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۰۳ساعت 15:0 به قلم سکوتِ خیس |

 

 

دختر ها به خاطر زیبا بودنشان دوست داشتنی نمی شوند!
بلکه اگر دوست داشتنی باشند زیبا به نظر می رسند...

 

پ.ن.1.رسما سرویس شدم انقدر که مادر به قول خودش خوشگل نشونم داد!!
پ.ن.2. قابل توجه عزیزانی که در جهت بهبود گردن درد این جانب دست به دعا برداشتند..در حال بهبود کامل هستم.. :)

همین!

+ تاريخ جمعه ۱۳۹۳/۱۲/۰۱ساعت 0:8 به قلم سکوتِ خیس |

 

جای همه خالی!
امشب رفتیم با جمعی از فامیل های نزدیک سرزمین پارک ساحلی آفتاب..
جای همه تون خالی..چندین بار سقوط آزاد رفتیم.. :)
سرسره 80 درجه و چاله فضایی و مار پیچ و ...
یعنی اگه مادر میدونس من میرم سقوط آزاد نمیذاشت از خونه برم بیرون!!آخه دکترا میگن برای قلبم بده.. :دی
ولی پنجمین سقوط آزاد رو که رفتم رگ گردنم گرفت!!
الان جای هیچکدومتون خالی نیس!یه گردن دردی گرفتم که نگو..فعلا باند پیچی و پماد و قرص.. :|
باز بگین موهات سفید داره میشه!برای قلبت بده! :|
نشنیدین میگن دود از کُنده بلند میشه؟!

خیلی خوب بود..امیدوارم اومدین مشهد حتما یا موج های آبی یا پارک ایرانیان یا ساحلی آفتاب رو برین..

پ.ن. خیلی درد میکنه! :|

 

+ تاريخ یکشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۲۶ساعت 23:19 به قلم سکوتِ خیس |

 

مُهمَلاتی هستن که به ناچار باید آنها را محترم شمرد..
زیرا که مستقیما با مقدسات مردم در ارتباطند!!

 

ولتر


برچسب‌ها: نقل قول
+ تاريخ یکشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۲۶ساعت 1:3 به قلم سکوتِ خیس |

تو...
 سلام...

ایران تنها کشوری است که حتی وقتی تو اون زندگی میکنی

دلت براش تنگ میشه...!

...
.
داریم میریم با ابراهیم سینما!
همشهری کین به کارگردانی اورسن ولز..سانس 9 سینما هویزه.. :)

دلم برای ایران تنگ شده..

همین!

+ تاريخ پنجشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۲۳ساعت 19:21 به قلم سکوتِ خیس |

تو...
 سلام...

؟Private Reiben: If God's on our side, who the hell could be on theirs

؟Upham: If God is for us, who could be against us

پریویت ریبن: اگر خدا کنار ماست پس جهنمش میتونه برای اونا باشه؟
آپهام: اگر خدا با ماست پس کی با اوناس؟؟

 
......
..

پ.ن1. میگن ساعت 9 الله اکبر قراره بگن همه!نمیدونم..بعضی اوقات یک سری آدم رو میبینم با ریش و محاسن و لباسی روحانی..اما کارهایی میبینم از این افراد و حرفایی میشنوم!
چیزایی رو که میبینم رو باید قبول کنم یا میشنوم!به هر حال..چیزی عوض نمیکنه..جامعه بیمار شده..نظام بیمار شده..
عزیزی میگفت ما نباید توو این برهه ی حساس جو رو متشنج کنیم با اعتراض!
اما قبول..برای بیگانه حرف نمیزنیم..
اما توو خودمون هم چیزی نگیم؟
تو خودمونم انتقاد نکنیم؟
حرف نزنیم؟
اگر یه بزرگی اشتباه رفت دم نزنیم؟
از اول همیشه میگن برهه ی حساس!
جلو دروغ نایستیم؟
بهشتی میگه ما انقلاب کردیم که جلو دروغ بایستیم!
همه میگن ما انقلاب کردیم تا حرف بزنیم..
اما ...

امیدوارم دوباره به جایگاه اصلیه ایران برسیم..

پ.ن2. تیتر پست به زبان آلمانیس!نوشته ی روی کمربند سربازان نازی..یعنی"خدا با ماست"
پ.ن3.دیالوگ هم از فیلم نجات سرباز رایان هست..

سین. میم. الف.

همین!

+ تاريخ سه شنبه ۱۳۹۳/۱۱/۲۱ساعت 19:4 به قلم سکوتِ خیس |

 

مردم به خاطر مذهب بحث میکنند،کتاب مینویسند،میجنگند و حتی میمیرند!
اما حاضر نیستند بر اساس اصول ان زندگی کنند...

چارز کولتون

 

پ.ن.
قومی متفکرند اندر ره دین
قومی به گمان فتاده در راه یقین
میترسم از آنکه بانگ آید روزی
کی بیخبران راه نه آن است و نه این
خیام


همین!


برچسب‌ها: نقل قول
+ تاريخ یکشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۱۹ساعت 17:48 به قلم سکوتِ خیس |

 

گاهی فکر میکنم فلسفه ی وجودی بعضی مهمانی ها
گوشزد کردن تنهایی
به بعضی آدمها ست و بس!

 

+ تاريخ چهارشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۱۵ساعت 18:52 به قلم سکوتِ خیس |

 

اونا در خونه ت به امید گنج در زدن
اونا که تورو واسه خودت بخوان 5 درصدن!

.
.

همین!

+ تاريخ دوشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۱۳ساعت 21:43 به قلم سکوتِ خیس

تو...
 سلام...

 

در ذهن پلیدش زن،هر لحظه در این نیت
بالا بزند دائم آن دامن ساتن را
تصویر بدی دارد آن نیمه ی لخت عشق
از بستر خود کم کرد اندازه ی یک زن را...

علیرضا آذر  

 

+ دانلود آهنگ  از امیر عظیمی

پ.ن. اصرار نکن بانو این پیچ و خمه وحشی..در مسخره پیچانده رویای رسیدن را!

همین!

+ تاريخ شنبه ۱۳۹۳/۱۱/۱۱ساعت 23:25 به قلم سکوتِ خیس |

تو...
 سلام...

من و ابراهیم امروز سینما هویزه مشهد!
فیلم ملبورن ساخته ی یکی از کارگردانهای خوب و جوون مشهدی به نام نیما جاویدی..
خیلی فیلم خوبی بود!آنونس فیلم رو از سایت آپارات براتون میذارم..قصه و شخصیت پردازی و فیلمنامه و صدابرداری و خلاصه به نظرم فیلم خوبی بود و میتونه توو جشنواره ها چیزی دَش کنه!
اگر ندیدین حتما برین سینما..

آنونس ملبورن

پ.ن.عکس رو نیم ساعتی هست ایمیل کرده ابراهیم!درحال خوندن روزنامه قبل از شروع فیلم! :)

همین!

+ تاريخ چهارشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۰۸ساعت 21:29 به قلم سکوتِ خیس |

 

می دانم که ما خلق شده ایم که به دیگران کمک کنیم...
اما نمی دانم دیگران برای چه خلق شده اند!


مارگارت آتوود


برچسب‌ها: نقل قول
+ تاريخ سه شنبه ۱۳۹۳/۱۱/۰۷ساعت 0:3 به قلم سکوتِ خیس |

 

یعنی دیگه اعصاب نذاشته بود این لپ تاپ!بعد از 5 روز خرابی بالاخره درست شد و اومدم.. :)
توو این چند روز همه جور اتفاق داشتیم!

از رفتن به کوه بعد از 3 سال..
خواب بالای 10 ساعت!!
فوتبال بازی کردن بعد از 3 سال!

و همچنان مورد و کیس پیشنهاد دادن مادر برای ازدواج...:)
دیروز یه دختر به من پیشنهاد داد که با من 7 یا 8 سال اختلاف سن داشت!بهش میگم این دختره خاله بازی بلده یا نه؟حداقل دلمون خوش باشه!! :دی
قبلنا شوخی میکردم میخندید!!الان قضیه جدیه!دیگه اخم میکنه!! :دی
امشب به کافی شاپ دعوتم..
برم کم کم حاضر بشم!

فعلا

+ تاريخ یکشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۰۵ساعت 19:7 به قلم سکوتِ خیس |

 

رفیقم میگفت: میدونی چرا توو زندگیم پیوسته به گ ا رفتم؟
گفتم چرا؟
گفت: چون همیشه یه سری آدم دور و برم بودن که گفتن این راه اشتباس..اما هیچوقت نگفتن راه درستش کدومه...

 

پ.ن. میخوام دنبال یه راه خوب و مفید برم..

 بعدا نوشت: آهنگهای محس چاوشی که منتشر نشده توو یه آلبوم منتشر شده.منو از یاد ببر..

همین!

+ تاريخ جمعه ۱۳۹۳/۱۰/۲۶ساعت 21:58 به قلم سکوتِ خیس |

تو...
 سلام...

دیروز روزه شلوغی بود!
از صبح که رفتم تا دوستان دانشگاه رو ببینم و بماند که عده ای کارت بدست و یدک کشیه آقای مهندس و عده ای در پیه مقاطع بالاتر تحصیلی و اغلب قریب به 99% بیکار..نشسته بودیم و صحبت میکردیم از جامعه ای که فاتحه خونده و دنباله یه راهکار برای کشیدن گیلیم خودمان از این آب که انقدر گلیم وجود داره که آدم گلیم خودش رو گم میکنه توو آب..چه برسه بخواد بکشه بیرون!یه وقت میبینی پاتو کردی توو کفش یکی دیگه که این عمل هم خودش متعاقبا دردسرهایی داره..
بعد یهو گوشیت زنگش به صدا در بیاد و شماره شرکتی که قبل از سربازی کار میکردی و به قولی مدیر فنی ش بودی پشت خط!!جواب بدی صدای منشی قدیمیه شرکت به گوشت آشنا بیاد!!که بگه با بقیه بچه های قبلی شرکت جمع شدیم یادی از تو کردم...بعد بری شرکت و ببینی همه چی بر وفق مراد مدیر عاملی هست که توو گل گیر کرده بود و یه زمانی کمکش کردی تا گلیمش رو از آب کشید بیرون..
بعد باز زنگ گوشی و دایی ت باشه..سلام خوبی؟چه خبر؟ جانم کاری داشتی؟
اگر میتونی یه سر بیا پژوهشکده دانشگاه فردوسی کارت دارم..باشه میام..
از هفت تیر به سمت دانشگاه که ناگهان دختری از پشت سر به ماشین زد!!
پیاده شدم و به ماشین داشتم نگاه میکردم..اما دختر هنوز پشت فرمون نشسته و به جلو خیره شده!! :)
بعد از اینکه پیاده شد و برسی که سپر ماشین من یخورده جا خورده بود..
بهش میگم خب چیکار کنیم؟(مقصودم این بود از این جمله که زنگ بزنیم پلیس یا قبول داری مقصری!)
برگشته میگه:آقا اگه میشه بیاین خودمون حلش کنیم!!
خندم گرفت از حرفش..مگه قراره کسه دیگه حلش کنه..
گفت نه منظورم اینکه که شمارتون رو بدین من جبران میکنم برات...داشت حرف میزد که تا اخرش رو خوندم..
بهش گفتم خانم این سپر با 30 تومن ترمیم میشه..خودتو برای سی تومن نفروش..نشستم توو ماشین رو رفتم..اونجا دایی منتظرم بود و رفتیم توو و راهروها رو بالا پایین و چپ و راست رفتیم و رفتیم توو یه اتاقی که نزدیک به 8 تا میز کار داشت و هرکس یه سیستم و داشتن کا رمیکردن!!نشستم و دایی بعد از چند لحظه با دوتا لیوان قهوه اومد و گذاشت جلوم و شروع کرد چندتا مدار و چندتا فیلم و قطعه نشون داد و گفت خب حالا چیکار کنیم؟
من گیج شدم و بهش گفتم از من میپرسی چیکار کنیم؟
گفت مگه رشتت برق نیس؟پس بگو این قطعه رو چطوری بوت کنیم؟
گیج شدم..آخه اگر شما هم داییتون مهندس هوافضا از دانشگاه امیر کبیر باشه و خودش موتور جت 2 رو درس بده و بعد یهو از شما سوال بپرسه گیج میشین!
بعد از گفتن چرت و پرتایی که گفتم خودش در همون حین به یه راه حل رسید و از من پرسید اینطوری میشه به نظرت؟منم که هیچی نفهمیدم الکی گفتم آره.. :|

همه اینا یه طرف..خوابی که دیدم یه طرف!
از ساعت 3 صبح نذاشتی بخوابم..بعد از گذشت 2 سال قیافه ت جلو چشام اومد..

پ.ن.
من از تو دل نمی کَندم
تو با من هم سفر بودی
کنارت زندگی کردم
تو از من بی خبر بودی

 

همین!

+ تاريخ پنجشنبه ۱۳۹۳/۱۰/۲۵ساعت 15:45 به قلم سکوتِ خیس |

 

بعضی آهنگها بدون سیگار...
انگار شنیده نمی شوند!!

 

همین!

+ تاريخ سه شنبه ۱۳۹۳/۱۰/۲۳ساعت 1:40 به قلم سکوتِ خیس |

 

نهنگی که از وسط اقیانوس اومده رو ساحل واسه خودکشی..
و آدمایی که سطل سطل آب میریزن روش!
نگاه نهنگه به اون آدما

همون نگاه

 

همین!

+ تاريخ شنبه ۱۳۹۳/۱۰/۲۰ساعت 13:12 به قلم سکوتِ خیس |